۰۲ آبان ۱۳۸۸

یادداشت سعید عقیقی نویسنده فیلم سینمایی صداها

میعاد در لجن

۳۰نما ـ سعید عقیقی نویسنده‌ی فیلم سینمایی صداها به کارگردانی فرزاد موتمن که این روزها به دلیل وجود مافیای اکران با کمبود سالن سینما مواجه شده است و عملا جای خود را به فیلم آقای هفت رنگ داده است؛ یادداشتی را با عنوان میعاد در لجن در اختیار سایت 30نما قرار داده است.

به گزارش 30نما متن کامل نامه‌ی سعید عقیقی خطاب به مخاطبان فهیم سینمای ایران که در اختیار سایت 30نما قرار گرفت بدین شرح است:

این را نمی‌نویسم که چیزی را تغییر دهم؛ چون دریافته‌ام که خوش‌بو‌ترین گل نیز تعفن مرداب صدسال مانده را تغییر نخواهد داد. این را می‌نویسم که درتاریخ  بماند؛ که کسی در آینده بداند که جز مشتی چاپلوس و لوده و مزدور و مزور و شارلاتان و هفت رنگ و ریاکار؛ که چارچنگولی بر روح و ذهن و باور هنر دوستان چسبیده بودند و رهاشان نمی‌کردند، کسان دیگری نیز در این سال و زمانه بر این خاک می‌زیسته‌اند. و آن که از پس کاروان می‌آید  با خود نگوید که اینان همگی مشتی دون‌پایه و فرومایه بودند و به ماندن نمی‌ارزیدند. شاید کسانی باشند که این راه را بگیرند و بیایند و امیدوار باشند که عرصه به تمامی از آن دونان و فاسدان نبوده و نخواهد بود، و صحنه یکسر از مردمی و مردمان خالی نمانده است و نمی‌ماند. اکنون در دور کامل لجن، سینما از آن چه باید باشد و می‌تواند باشد فرسنگ‌ها فاصله گرفته است. دروغ، تبعیض، حق کشی و پلیدی به صورت امری رایج و طبیعی درآمده وگویی جز این چیزی نباید باشد. حق این است که وقتی از کنار تابلوهای تبلیغاتی یا سردر سینماها می‌گذریم از دیدن این تصاویر عنیف و حماقت مستولی بر ذهن و زبان سازندگان‌شان سرمان را از خجالت پایین بیندازیم و بگذریم و دل‌مان را به فروش بلیت‌ها خوش کنیم و خود را فریب بدهیم که "چرخ سینما باید بچرخد" و سینمای "پر مخاطب"ی داریم. انگار پدری به جای کوشش در جهت فراهم کردن رفاه دختر تازه بالغ‌اش، او را روانه خیابان ها کند تا خرج خودش را در بیاورد و استدلال‌اش این باشد که "چرخ زندگی باید بچرخد"و دل خوش دارد به این که دختر "پر مخاطب"ی دارد! این توهین‌آمیزترین جمله‌ای‌ست که می‌توان نثار دوستداران سینما کرد. مگر فروشندگان این کالاهای کریه که ظاهر و باطن خفت بارشان راه را  بر هرگونه تفکر بسته است، خدمت‌گذار چیزی جز جیب گشاد خودبوده اند؟ آیا با این همه سرمایه و مشتری که از آن دم می‌زنند، ذره‌ای بر کیفیت مهملات‌شان افزوده‌اند؟ یا بدتر، سوراخ دعا را یافته‌اند و اراجیف رقت‌انگیزشان از فیلمفارسی‌های دهه 1330 هم عقب افتاده‌تر و حماقت بار‌تر به نظر می‌آید؟ این همان دروغ بزرگی نیست که برای سرکیسه کردن بینندگان‌مان به خوردشان می‌دهیم؟ چه کسی گفته است که برای بالابردن تعداد تماشاگران، باید تئوری "کاباره ارزان قیمت" را که همان پنجاه سال پیش هم کهنه به نظر می‌آمد، دوباره علم کرد؟ یا چه کسی گفته است که سطح سلیقه مخاطبان را باید مشتی جاهل تازه به دوران رسیده معین کنند؟ از کی تا به حال بی‌فرهنگ‌ها در زمینه سینمای فرهنگی صاحب نظر شده‌اند؟ آیا اصلا تقسیم‌بندی سینما توسط چنین افرادی‌، خود به خود به معنای تحقیر مفهوم "فرهنگ" نیست؟ محافل سینمایی که فقط در زمینه دریافت بودجه برای برگزاری جشن‌ها پیداشان می‌شود، امروز کجاهستند؟ نکند فضولات متعفنی که به مدد مافیای بخش دولتی دوهفتگی ساخته می‌شوند و به واسطه مافیای بخش خصوصی یک ماهه اکران می‌شوند، در ردیف "آثار هنری"اند و ما بی خبریم؟ بگذارید کمی از برگ‌های تاریخ اندوه‌بار سینمای مستقل این ولایت را ورق بزنیم تا بدانیم که در این سال ها پیش نیامده و فقط فرو رفته‌ایم: چهل و چند سال پیش، صاحب سینمایی که مجبور شده بود سیاوش در تخت جمشید فریدون رهنما را اکران کند، خودش جلوی در سینما ایستاده بود و به همان چند علاقه‌مندی که می‌خواستند بلیت بخرند و وارد سینما شوند، پیشنهاد می‌داد که وقت‌شان را بیهوده تلف نکنند، چون"فیلمش خوب نیست!" با این شیوه، فیلم زودتر از کف فروش پایین می‌آمد و مدیر عزیز دوباره می‌توانست شمسی پهلوون و چهار تا شیطون را برای بار چندم روانه پرده کند. البته با احتساب زمان، پرت‌ترین فیلمفارسی‌های پنجاه سال پیش به مراتب بر کپی‌های خجالت‌آور امروزین‌شان برتری دارند، اما تقریبا سرنوشت تمامی فیلم‌های مستقل و متفاوت در تاریخ سینمای ایران چیزی جز این نبوده است. آن‌ها تاوان تن ندادن به ابتذال را تمام و کمال پرداخته‌اند و اکنون نوبت به ما رسیده است. شش سال از اکران واپسین فیلم‌نامه ساخته شده‌ام می‌گذرد: شب‌های روشن، که با مظلومیت تمام، در سکوت کامل و فقط در سه سینما به نمایش درآمد، امروز دلبستگان بسیاری دارد که به خاطر دیدن لودگی و فرومایگی به سینما نمی‌آمدند و نمی‌آیند. و امروز با سینما قهرند چون فیلمی نمی‌یابند که به شعورشان احترام بگذارد... و امروز نوبت به صداها رسیده است. به راستی چه کسی از اکران موفق چنین فیلم کوچک و جمع و جوری ممکن است به خود بلرزد و با تمامی وسایل ارتباط مخاطبان با فیلم شود؟ چرا روزی یک سانس و آن هم تمامی سانس‌های مرده چند سینما طوری برنامه‌ریزی شود که حتا دوستداران صداها هم نتوانند فیلم محبوب‌شان را ببیند؟ مشکل اصلی این نیست که چنین فیلم‌هایی امکان مقایسه میان اندیشه و جهل را به وجود می‌آورند؟ و نکته در این نیست که همین فیلم‌های کوچک مشت دروغگوهای بزرگ را به سادگی باز می‌کنند؟ فیلم‌هایی که هزینه‌شان چند برابرصداهاست و دستاوردشان چیزی جز شرمساری و تمسخر نیست؟


صمیمانه امیدوارم هرچه زودتر "گروه فیلم‌های بی‌فرهنگ" نیز با همین عنوان به وجود آید و جشنواره‌ای برای آن‌ها به وجود آید و "زرشک زرین" نیز که امروز برای ربودن‌اش رقابت از هر زمان دیگری شدیدتر است، به محصولات شایسته و فرح‌بخش سینمای "ملی"  ایران که در عین نارضایتی ملت همچنان به حیات انگلی و ننگین خود ادامه می‌دهد، با عزت و احترام فراوان اهدا شود و حمایت‌های بی‌حساب و کتابی که در طول سال‌ها نثار چنین خزعبلاتی شده، جایگاه خود را بیابد. خوش‌بختانه  فهم تماشاگر ما هنوز تا سطح تهیه‌کنندگان فیلمفارسی  پایین نیامده و به رغم کوشش مافیای تولید، مافیای سینمادار و مافیای سینمایی نویس که در حقارتی وصف ناپذیر، ذره‌بین به دست به دنبال"ساختار فیلمفارسی"می‌گردد، هنوز فرق بین فیلم جدی و مهمل را تشخیص می‌دهند. میعاد ما با مشتاقان فیلم جدی، حتا در میان لجن نیز پابرجاست. شب‌های ما هنوز روشن است و صداهایمان  هم‌چنان رساست. مارا با نشخوار کنندگان فضولات گذشته کاری نیست. ما آیندگانیم.

نظرات کاربران (۱)

شما هم نظر دهيد comment
  • آقای عقیقی عزیز با سلام چه حیف که شما امروز از سینما دلخون و جگرخون شده اید، چند سالی است که از این سینما بریده ام. از همان وقت که فیلمهای خارجی را حتی در همان چند سینمای محدود مثل مرکزی 3 و بقیه دیگر نمیشد دید، از همان روز که تمام فیلمسازانی که مرا در دوره بلوغ به بلاغت سینما رهنمون شده بودند به دروغ محکوم شدند یا فیلم نساختند یا فیلمهایشان توقیف و تشریح شد و به محاق رانده شدند. از همان روز که فیلمهای یک میلیاردی در سینما ارزش شد. از همان روز که سینما صنعت شد. از همان روز که صفهای جشنواره که ساعتها ایستادنش را در سرما به جان میخریدم چنگی به دل نزد. از همان روز که شوق خریدن مجله فیلم از دکه روزنامه فروشی در دلم مرد. از همان روزها با سینما قهرم و سینمای سینماگران را برای سینماچی ها گذاشتم.

    محمد (۱۰ آبان ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۴۷)
نظر شما:
نام:* ايميل:* وب‌سايت:
*وارد کردن نام و ايميل برای فرستادن نظر لازم است
لطفاً مختصر و درباره‌ی موضوع بنويسيد. نظرات پس از تاييد مدير سايت منتشر می‌شوند.