۱۸ آذر ۱۳۸۸

گفته‌ها و ناگفته‌ها با مسعود کیمیایی

پس‌کوچه‌های رفاقت

خبر آنلاین ـ جمله‌ها، تکه‌کلام‌ها و حرف‌های مسعود کیمیایی راجع به زندگی شخصی‌اش، حرفه‌اش و خیلی چیزهای دیگر که از گذر سال‌ها مصاحبه با مطبوعات جمع‌آوری شده است را می‌خوانید. به هر حال یک مسعود کیمیایی است و کلی هوادار. خواندن یک‌سری ناگفته‌ها از زبان مسعود کیمیایی هیچ‌گاه خالی از لطف نیست.

من تو جایی از شهر به دنیا آمدم که اطرافم همه‌اش درگیری بود. یک شب شام غریبان، یک چاقوکشی شد، بعد از این که آمدند ...

این جملات بخشی از مصاحبه مفصلی است که سیزده سال پیش حمید نعمت الله با مسعود کیمیایی انجام داده بود . این روزها محاکمه در خیابان آخرین ساخته مسعود کیمیایی بر پرده سینماها قرار دارد . فیلمسازی که همیشه حاشیه های بسیاری در اطراف او قرار داشته است. گزارش شفاف را بخوانید.

 

کیمیایی پس از سالها هنوز تغییر نکرده


چند وقت پیش فرصتی پیش آمد شماره‌هایی از مجله فیلم را که متعلق به اوائل دهه شصت بود مطالعه کنم. در یکی از این شماره به مطلبی جالب از نویسنده ای برخوردم که راجع به کیمیایی یادداشتی نوشته بود. مهمترین نکته این یادداشت این بود که انگار این یادداشت نه در اوائل دهه شصت بلکه همین امروز نوشته شده است و این نشان می دادکه کیمیایی هنوز پس از سالها تغییر نکرده است.

بد نیست بخشهای جالب این یادداشت را درهمین جا بیاورم. نویسنده ماهنامه فیلم نوشته بود : «مسعود کیمیایی استعداد بالقوه‌ایست که به هدررفته است. هیچ کس جز شخص کیمیایی به لحاظ ویژگیهایش قابل ملامت نیست. کیمیایی فیلمساز روزی است و می‌کوشد تا همه را راضی کند و بارها کوشیده صحنه‌هایی را در فیلم‌ها کار کند که یا اجازه نخواهند گرفت یا صحنه حذف شده به طریق دیگری گرفته شده است. زندگی خصوصی اش در کارهایش راه باز می‌کند. بی حوصله وبی دقت ومملو از فکرهای لحظه ای بریده قشنگ، فکر و سیر کار امروزش با فردا بسیار متفاوت است ....

 

زندگی خصوصی کیمیایی


اماخود کیمیایی نیز در زمان نمایش فیلم «حکم» گفت وگویی با طالبی نژاد و گلمکانی در ماهنامه فیلم کرده وگفته بود: «تمام این سال‌ها زندگی خصوصی و اجتماعی من وارد نقد شده. جایی یادم رفته به کسی سلام کنم حاصلش نقدی خصمانه شده است. جایی یادم رفته به کسی سلام کنم در نقد تظاهر به مهربانی شده.»

 

دلخوری‌های کیمیایی وماجرای گوگوش


کیمیایی همچنین در این مصاحبه دلخوری‌هایش رااز برخوردهای میان او ونویسندگان عنوان می دارد. او می‌گوید: «وقتی آقایی دوکلمه از ترانه گوگوش را تیتر مطلبش می‌کند و آن مطلب را درباره «بلوچ» می‌نویسد این کار به چه معنی است؟ اگر می خواهی بگویی این فیلم بد است بنویس بد است و استدلال کن که بد است تا از تو یاد بگیرم. تازه آیا تو بیشتر از من زندگی کرده‌ای که بخواهی به من درس زندگی بدهی؟ بیشتر از من جان کنده‌ای ؟.... دیگر چه بگویم؟ کدام جنبه از زندگی و کار نامه‌ات حجیم‌تر وپر بارتر از من بوده؟

من فیلمی ساخته‌ام، به این چه ربطی دارد که اینطوری القا کنی که «گوگوش» تصنیفی خوانده و منظورش تو بوده‌ای؟ ای بابا این تاسف برانگیز است. ممکن است زندگی من به قد فیلم‌هایم نباشد و فیلم‌هایم جلوتر اززندگی خصوصی‌ام باشد. امااین‌ها نباید باهم قاطی بشود ویک جاهایی مدال فیلمسازی رااز سینه‌ام بکنی، تن من ودست‌های خودت را خونین کنی و منظره‌ای زشت بسازی.

 

کیمیایی وطالبی‌نژاد


در همین مصاحبه مجادله لفظی بین طالبی‌نژاد و کیمیایی به وجود می‌آید و کیمیایی ماجرای قدیمی فیلمنامه «دندان مار» را به وسط می کشد وحتی با رد کردن هر گونه دوستی با طالبی‌نژاد با لحنی که به نظر طالبی‌نژاد توهین آمیز بود می گوید: «آقای طالبی‌نژاد یادت می آید روزی با من درد دل می‌کردی ومی‌گفتی روزی که از شهرستان به تهران می‌آمدم و در یک ساندویچ فروشی کار می‌کردم عکس فردین بالای سرم بود وعاشق فردین بودم وغیره.....»
البته طالبی‌نژاد در ادامه توضیح می دهد که هیچ گاه شاگرد ساندویچی نبوده و ضمنا اصراری ندارد که خودش را به کیمیایی بچسباند.

 

ماجرای الیا کازان


کیمیایی نیز در جایی از این مصاحبه با اشاره به یادداشتی از طالبی‌نژاد خطاب به او می گوید: «شما دنبال این می گردی که اسم الیا کازان را کنار اسم من بگذاری تا شبهه خیانت را مطرح کنی. اینها کلک است ....شک ندارم این مطلب را نوشتی تا خوت را بزرگ کنی.» بعد کیمیایی درادامه می گوید: «آخر من چه ربطی به الیا کازان دارم؟ کی را لو داده‌ام خبر چینی کی را کرده‌ام؟»

 

کنجاوی های افکار عمومی


البته طالبی نژاد همچنین خطاب به کیمیایی گفته بود: «خب وقتی که آقای کیمیایی با گوگوش از دواج می‌کند باید این راهم بپذیرد که افکار عمومی درباره زندگی خصوصی‌اش کنجکاوی، داستان سرایی و حتی خیالبافی می‌کند. آقای کیمیایی نمی‌تواند به افکار عمومی اعتراض کند که چرا درباره زندگی خصوصی‌اش کنجاوی یا فضولی یا داستان سرایی می کنند.»
البته آقای کیمیایی نیز جواب جالبی داده بود: «من این را با قطعیت می‌توان بگویم که همسر کیمیایی، کسی که آن بالا دارد آواز می‌خواند نیست. همسرش همان است که توی خانه بود.»

 

زندگی جنجالی آقای کیمیایی


جهانبخش نورایی منقد شناخته شده سینما زمانی در مصاحبه ای خطاب به کیمیایی گفته بود: «شما آقای کیمیایی یک زندگی جنجالی داشته‌ای و این راباید بپذیری. شاید مثل خیلی‌ها زرنگ بودی که آب از آب تکان نخورد. به نظرم شاید این نتیجه نوعی کم تجربگی و ساده دلی باشد .... به نظرم تو درزندگی خصوصی‌ات هم مثل فیلمهایت هستی. به جای پوشیده و پنهان حرف زدن مستقیم می‌روی درشکم طرف و این خیلی جاها به ضررت تمام شده.»

 

رفاقت کسب و کار من است


اما رفاقت وکیمیایی دو واژه از هم جدایی نا پذیرند. کیمیایی زمانی درباره ریشه‌های این موضوع در مصاحبه‌ای توضیح داده است. مصاحبه‌ای که درآن حمید نعمت الله خطاب به او گفته بود: «به هر حال شما دچار عارضه دلتنگی شده‌اید. قلب‌تان پوست پیازی شده و الا در زندگی روزمره‌ای که من می‌بینم، کسی تعابیری مثل «رفاقت» را تا این اندازه جدی نمی‌گیرد. سلام و احوالپرسی و احترام متقابل. راضی هم هستند. البته بدشان نمی‌آید اسم این رابطه را رفاقت نزدیک بگذارند، اما همه می‌دانند زیاد جدی نیست و کمبودی هم حس نمی‌کنند. اجازه دارند از یکدیگر متوقع باشند. شما دچار این ضعف یا امتیاز هستید که به این عوالم خیلی حساس باشید، حساسیتی که تا امروز ابزارتان شده برای کارهایتان به هر حال شما تا پایان عمر به این حسرت خواری محکوم هستید.»

کیمیایی نیز اینگونه جواب داده بود: «همه چیز نسل ما بیرون خانه و با هم بود. پس هر آنچه بود در همان کوچه و اطراف محله بود. حالا اینجاست که رفاقت می‌شود بزرگترین حکم. یعنی وقتی زندگی می‌رود تو کوچه، اصل و زندگی تبدیل می‌شود به رابطه. رابطه با رفقا.»

 

کیمیایی سواد چندانی ندارد


همین سال گذشته بود که آیدین آغداشلو اظهار نظر جالبی درباره کیمیایی کرده بود . او گفته بود: «کیمیایی دوست سالیان دراز من است. یکی از دوست‌داشتنی‌ترین و شیرین‌ترین آدم‌هایی‌ست که در زندگی دیده‌ام. محضرش فوق‌العاده است. هوش فوق‌العاده‌ای دارد. او هم مثل من به یمن هوش‌اش زنده مانده. حضورش برای من مغتنم است؛ هر چند که در این اواخر کم‌تر از حضورش بهره‌مند شده‌ام. به عنوان فیلم‌ساز، مثل اغلب فیلم‌سازهای دهه‌ چهل به بعد، صاحب سبک و سیاق و روش خودش شد. تقریبا از هیچ‌کدام‌شان هم خیلی خوشم نمی‌آید. فقط از سهراب شهیدثالث خوشم می‌آید.

تحسین و تاختن‌های زیادی که در باره‌ کیمیایی هست، بی‌خودی‌ست. او هم مثل بقیه فیلم‌سازهای مطرحی‌ست که در این سال‌ها فیلم ساخته‌اند؛ با محدودیت‌ها و بارقه‌های نبوغ. این‌ها بلد نیستند فیلم تمام و کمال بسازند. یا فیلمی که بر مبنای سینمای قصه‌گو یا متکی بر ادبیات باشد. ولی عموماْ در فیلم های آن‌ها لحظه‌های درخشان وجود دارد؛ مثل آن صحنه‌ای از گوزن‌ها که سید در حال التماس به فروشنده‌ی مواد مخدر است.»
او درادامه گفته بود: «نه!.. مسعود کیمیایی روشنفکر نیست. مسعود کیمیایی دوست عزیز من است. موجود بسیار نازنینی‌ست. اما سواد چندانی ندارد.»

 

باخت بزرگی برای ما


کیمیایی زمانی در مراسم بزرگداشت ممیز جمله فابل توجهی گفته بود :«این که هنرمندانی هم اکنون به حذف هم کمر بسته‌اند، باخت بزرگی برای ما است.»

 

اظهار نظر درباره بهروز وثوقی


کیمیایی بیش از یک دهه قبل درباره بهروز وثوقی گفته بود خب بهروز که مسأله‌اش فرق دارد. او هنرپیشه فیلم‌های من بود و تقریباً رفیق همین. بعد هم به سمت جریانی رفت که بی‌هویتی محض بود اما اسفند چیز دیگری است، او هم این حس‌ها را دارد. اسفند سربزنگاه فرار نمی‌کرد، سربزنگاه می‌ماند.

 

نفرت از کمدی


اما آقای کیمیایی همیشه از فیلم کمدی متنفر بوده و آن را سمی برای جامعه می دانسته: «متفاوت شاید، اما کمدی هیچ وقت. سینمای کمدی را برای آمریکا، هالیوود و تاریخ سینما خیلی هم دوست دارم در حال تعویض، شرایط تلخ و سیاه یک جور ریاکاری می‌دانم. آخرش هم می‌گویند لبخند باید به لب مردم بیاید و خنداندن مردم ثواب است ... نه، نمی‌پسندم، دوست ندارم، از من برنمی‌آید.»

 

دشمن جشنواره های بین المللی


جشنواره‌های خارجی هیچگاه برای کیمیایی مهم نبوده. او زمانی دراین باره گفته بود: «کتابی چاپ شده بود که مثلاً فیلم‌های برگزیده دهه گذشته را انتخاب کرده بود. در آخر کتاب هم نوشته شده بود، هر فیلم چه نشست‌های جهانی داشته است. تمام موفقیت‌ها در جشنواره‌های درجه 2 بود. دلم نمی‌آید این واژه را به کار ببرم، اما این موفقیت‌ها بیشتر نمایش بوتیکی فیلم‌های ایرانی بود. پر از مقوا و دیپلم افتخار و این چیزها از جشنواره‌های درجه 2.

ما در بخش‌های اصلی فستیوال ونیز چیزی نداشتیم، در مسابقه کن نداشتیم، در برلین نداشتیم. خب، موضوع خیلی هم جدی نیست. البته غیر از عباس کیارستمی. عباس کیارستمی بلد است هر طور فیلمی بسازد. توانایی‌هایش را می‌شناسم. او در همه زمینه‌ها مستعد است. شنیده‌ام که بعضی گفته‌اند او جای دوربین را بلد نیست. او آنقدر خوب جای دوربین را بلد است که این توهم برای تو پیش آمده. مثل آن شکارچی که می‌توانست در انبوه پرندگان که آسمان را سیاه کرده‌اند، بزند که به هیچ پرنده‌ای نخورد!»

 

مثلث کیمیایی


هنوز کیمیایی را به خاطر قیصر و گوزنها و... تحسین می کنند اما راز موفقیت کیمیایی چیست؟ به اعتقاد کیمیایی اصلاً آن موفقیت ما هم هندسه مشخص و معینی نداشت. بر مبنای برنامه‌ای خاص حادث نشده بود، پس آینده هم نمی‌تواند غیر از این باشد. آن چیزهایی را که شما موفقیت می‌گویید، من اسمش را می‌گذارم تماس گسترده. وقتی تماس ایجاد شد، منتقد اصیل، روشنفکر اصیل، هنرمند اصیل و بیننده اصیل، همه یک جا قرار ملاقات می‌گذارند برای این که آنجا، جای دروغ نیست، دروغ نمی‌شنوی.

 

کیمیایی ومنتقدان


مسعود کیمیایی چند سال پیش در مورد برخورد افراطی نقدها در مجلات تخصصی علیه فیلم «رئیس» گفته بود: «این حرف‌ها نمی‌تواند به من کمک کند و متاسفانه گاه نقدها حالت عصبی و بی‌ادبانه پیدا می‌کند که ناشی از بی‌منطقی نویسندگانش است اما من سال‌هاست که بی‌ادبی‌ها را فراموش کرده‌ام. برخی از این منتقدها، در تاریکی ایستاده‌اند و در شرایطی که من در روشنایی‌ام، دارند با من حرف می‌زنند. همه چیز من را هم می‌دانند، گویی بغل من هستند اما من آنها را نمی‌شناسم.»

 

این همه منتقد می‌خواهیم برای چه؟


کیمیایی درباره عدم تناسب تعداد منتقدان نسبت به تعداد فیلم های ایرانی؛ اظهار داشته بود: «این ماجرا خیلی به هم‌ریخته است و یکی از دلایلش هم این روزنامه‌هایی که هستند که منتشر می‌شوند و برای اینکه مطلب داشته باشند و صفحات‌شان پرشود، نویسنده و منتقد می‌سازند و صفحاتشان را به دست اینها می‌دهند.
عکس فلان فوتبالیست یا کارگردان سینما یا بازیگر در یک روزنامه، یک صفحه را می‌گیرد و اتفاقاتی که اینگونه می‌افتد، روی آن نویسنده هم تاثیر می‌گذارد. راجع به چیزی می‌نویسد، عکس خودش هم چاپ می‌شود. اکثر این منتقدان می‌خواهند فیلم بسازند و این دیگر حرف من نیست چرا که آمارش معلوم است.»

 

کیمیایی رفیق باز


کیمیایی همواره به رفیق بازی متهم بوده است. بد نیست بدانید امین تارخ درزمان اکران فیلم رییس در گفت وگویی باهفته نامه سینما گفته بود: «من کوچکترانه پیشنهاد می‌کنم که چقدر خوب می‌شود اگر فیلمنامه‌های آقای کیمیایی به وسیله یکی دو تا فیلمنامه نویس نوشته بشوند، اصلاح بشوند و انرژی روی فیلمنامه گذاشته شود چون همیشه طرح‌ها و فکرهایش خوب است ولی شخصیت‌های اضافه وارد می‌شوند و گاهی هم این شخصیت‌ها به واسطه رفاقت پشت صحنه، یا بنا به لقب‌های پشت صحنه‌ای، وارد می‌شوند چون کیمیایی آدم رفیق‌بازی است و این رفیق بازی را در خود حرفه هم اعمال می‌کند.

اگر دقت کرده باشید، در بسیاری از فیلم‌هایش هنرپیشه‌های مشترک وجود دارد یعنی چند هنرپیشه هستند که در همه فیلم‌هایش هستند. یعنی اگر شده خودش را به چهارمیخ بکشد، برای اینها نقش می‌تراشد و نقش می‌گذارد و یا نقش را مناسب آن بازیگر می‌کند. حالا لزوماً این اتفاق در نقش‌های اول نیست شاید در نقش‌هایی پایین‌تر باشد و همین موضوع برای من مقدس است، همین برای من جذاب است که رفاقت صمیمانه‌ای داشته باشد و آمیخته شده با حرفه‌اش هم باشد، کسانی که کیمیایی را دوست دارند، دوستش دارند و پایش ایستاده‌اند و او هم می‌فهمد که چه کسانی دوستش دارند و پایشان می‌ایستد. می‌دانید به نظر من کیمیایی نمره 20 خودش را در سینمای ایران گرفته است اما به شخصه متأسفم که کیمیایی نشسته است پای نمره 20 چند دهه گذشته‌اش و هنوز از آن تناول می‌کند.»

 

نظرات کاربران (۰)

شما هم نظر دهيد comment
نظر شما:
نام:* ايميل:* وب‌سايت:
*وارد کردن نام و ايميل برای فرستادن نظر لازم است
لطفاً مختصر و درباره‌ی موضوع بنويسيد. نظرات پس از تاييد مدير سايت منتشر می‌شوند.