۲۲ آذر ۱۳۸۸

یک گزارش خواندنی از تمرین نمایش «روز حسین»

ده صحنه از «روز حسین»‌ محمد رحمانیان

اعتماد ـ «روز حسین» نمایشی است طولانی، حدوداً سه ساعت خواهد بود؛ نمایشی بدون هیچ وحدتی در زمان و مکان با صحنه‌هایی درهم تنیده، با 40 بازیگر و صحنه‌گردان و چند داستان مجزا. تهران و مکه- تابستان و پاییز 1387، تهران- تابستان و پاییز 1357، خرمشهر- خرداد 1386، مدینه، یثرب و کوفه- سال های 25 تا 61 هجری و کربلا - محرم 61 هجری. نقطه تلاقی این زمان‌ها و مکان‌ها درون‌مایه واقعه عاشورا در کربلا است.

 

لیلی فرهادپور:

پیش پرده؛ نمایشی پرحاشیه

نام آخرین اثر نمایشی محمد رحمانیان برگرفته از حدیثی منتسب به امام سجاد(ع) است با این مضمون؛ «نبود روزی چون روز حسین که در آن، 30هزار کس از مومنان به جنگ حسین شتافتند تا با ریختن خونش به خدا تقرب جویند.» و قرار است از هفته اول ماه محرم در یکی از سالن‌های ایرانشهر به اجرا درآید. اما آخرین خبر این است که تمرین این گروه در طبقه هفتم تالار وحدت متوقف شده و این گروه 48نفره به صورت خانه به دوشی تمرین می‌کند آن هم یک هفته مانده به اجرا. گزارش زیر از روزهای خوش تمرین در طبقه هفتم تالار وحدت است.

صحنه اول؛ کارگردانی بدون یال و کوپال

هنوز کار شروع نشده، یعنی مطمئن نیستی که شروع شده یا نه، صحنه گردان‌ها این طرف و آن طرف می‌روند. گروه موسیقی ساز کوک می‌کند. بازیگران همه جا ولو هستند؛ ایستاده کنار دیوار، نشسته وسط صحنه، کز کرده در گوشه‌یی یا جمع شده در کنار هم در مصطبه‌یی نامرئی وسط سالن. یکی نقشش را حفظ می‌کند، یکی نرمش می‌کند، یکی خیره شده به یک نقطه، یکی کنار گروه موسیقی نشسته و دارد با دمام ور می‌رود و چندتایی هم مربی حرکات موزون را دوره کرده‌اند. دست همه‌شان اوراقی از متن نمایش است. برخی چند صفحه و چند نفری یک جلد کلفت شیرازه شده که روی صفحه اول آن با فونتی درشت نوشته شده؛ روز حسین.

رحمانیان می‌گوید؛ «بچه ها، می‌گیریم.»

راوی وارد می‌شود و به نمایندگی از گروه به خاطر مشکلات و تاخیر در شروع نمایش از تماشاگران عذر می‌خواهد؛ «مشکلات، مشکلات، مشکلات.» از نبود بازیگر تا نبود سرمایه و از همه مهم‌تر درهم ریختگی نمایش‌نامه‌نویس محترم؛ نمایش‌نامه‌نویس و ایضاً کارگردان محترمی که به دنبال انتشار مقاله‌یی انتقادی در دی ماه 86 از مسوولان تئاتر، مسوولان وقت تئاتر، گله‌مند است و قصد دارد یال و کوپالش را بتراشد... محمد رحمانیان بدون یال و کوپال. فیا عجباً، عجبا.

صحنه دوم؛ هنوز مانده تا صحنه نمایش شود

ظاهراً خلاصه داستان نمایش «روز حسین» این است؛ امیرحسین همایون (با بازی علی عمرانی) سوم خردادماه سال 86 در مراسم بزرگداشت آزادسازی خرمشهر از حال می‌رود و 10 روز بعد در بیمارستان خاتم الانبیا به هوش می‌آید، اما دیگر سخنی نمی‌گوید. او پس از 13 ماه که لب به سخن گشوده، این جمله را بر زبان آورده؛ «نصر من‌الله و فتح قریب.» اما داستان نمایش واقعاً این نیست.

«روز حسین» نمایشی است طولانی، حدوداً سه ساعت خواهد بود؛ نمایشی بدون هیچ وحدتی در زمان و مکان با صحنه‌هایی درهم تنیده، با 40 بازیگر و صحنه‌گردان و چند داستان مجزا. تهران و مکه- تابستان و پاییز 1387، تهران- تابستان و پاییز 1357، خرمشهر- خرداد 1386، مدینه، یثرب و کوفه- سال های 25 تا 61 هجری و کربلا - محرم 61 هجری. نقطه تلاقی این زمان‌ها و مکان‌ها درون‌مایه واقعه عاشورا در کربلا است.

امیرحسین همایون این رزمنده سال‌های اول انقلاب و جنگ در آسایشگاه روانی بستری است. او مفتون واقعه کربلا است و در آرزوی اجرای نمایشی بر این واقعه است؛ نمایشی که خود می‌نویسد. کهن الگوی او در واقعه کربلا ام‌البنین همسر دوم حضرت علی (ع) شاعر و مادر حضرت عباس، عبدالله، عثمان و جعفر است. ام‌البنین برای دلاوران کربلا رجز می‌سراید و امیرحسین همایون یکی از صدها نفری است که شعارهای زمان انقلاب را طراحی می‌کند و حال بی محابا فریاد می‌زند؛ نصر من‌الله و فتح قریب.

داستان نمایش به همین جا ختم نمی‌شود. «روز حسین» هنوز در حال نوشته شدن است. رحمانیان این‌گونه کار می‌کند یعنی با اتد زدن پیش می‌رود. هم متن و هم میزانسن‌ها حین کار تکمیل می‌شوند. وقتی وارد سالن تمرین می‌شود همه منتظر متن جدید هستند. هیچ کس مطمئن نیست که دیالوگش تمام شده باشد.

صحنه سوم؛ نمایشی با 48 بازیگر

رحمانیان می‌گوید؛ «سیاهی لشگر در تئاتر معنا ندارد. همه افراد باید آمادگی یکسانی در تمرکز و انرژی داشته باشند به خصوص در چنین تابلوهایی که همه بازیگران حضور خواهند داشت.»

فکر می‌کنم شعار نمی‌دهد. راست می‌گوید. او همه را کارگردانی می‌کند. برای تک تک بازیگران نقش می‌نویسد. میزانسن طراحی می‌کند. از آنجایی که باورکردنی است که در این نمایش همه از اهمیتی یکسان برخوردارند، ساختارشکنی می‌کنم و در همین ابتدا از آنانی نام می‌برم که در خبرهای رسیده از این تمرین کمتر نام برده شده‌اند؛ شیرین زنگنه، لیلی فرهادپور، مهتاب امین‌الرعایا، سهیلا فلاح‌پور، مرضیه محمدپناه‌سیستانی، آزاده گودرزی، مریم بانوموسایی، مانوش نبوی، بهامین نوری، غزال شاملو، زهرا کاظمی، سحر صفرپور، تینا حسین‌زاده، ندا جبراییلی، سمیه شهباززاده، همایون علوی، رضا مومن‌زاده، امین خانی، علیرضا چاوش، فرزین فولادپنجه، کوشا ساعی، حنیف شهپرراد، محمد طاهرخانی، علی میانجی و آبتین سعادت.

البته در کنار این‌ها باید از عواملی که در تولید این نمایش با رحمانیان همکاری دارند نیز نام برد. گروه کارگردانی؛ مهران نصیرپور، پدیده جمال‌ها و علیرضا فولادشکن، طراح؛ محسن شاه‌ابراهیمی، دستیار؛ پرهوده جمالها، موسیقی؛ ونداد مساح‌زاده، نوازندگان؛ امیر دین‌محمدی، آرزو کوچکان، بهنام کلاه‌بخش و امین دارابی، اشعار؛ عبدالجبار کاکایی، برنوشت؛ ایلیا تهمتنی و عکس؛ آرش نعمتی.

صحنه چهارم؛ دو عاشق در میان همه عاشقان

آورده‌اند که حبیب رضایی در نمایش «روز حسین» مشاور کارگردان است اما رحمانیان در مصاحبه‌هایش به او سمت کارگردان دوم را داده و رضایی از سر خضوع اصرار دارد که مشاوری بیش نیست. سر تمرین که می‌آید تمام سه ساعت را سرپا می‌ایستد. حرف کم می‌زند ولی همه چیز و همه کس را زیر نظر دارد. به موقع نظری می‌دهد، پیشنهادی می‌کند یا به بازیگران تذکری می‌دهد. تنها در چند دقیقه استراحت میانه تمرین است که می‌بینی نشسته است کنار رحمانیان و به آرامی با هم صحبت می‌کنند.

افشین هاشمی اما عاشقی رسوا است. نمی‌تواند و نمی‌خواهد عشق خود را به تئاتر و بازیگری پنهان سازد. عشق بازی او با تئاتر در خلال تمرین‌ها دیدنی است. برای هاشمی فقط نقش‌های خودش مهم نیستند، به تمامی بازیگران توجه دارد و به موقع راهنمایی‌شان می‌کند و از همه مهم‌تر هر بازیگری به هر دلیلی غیبت داشته باشد متنش بی هیچ پرسشی در دست هاشمی است و او به جایش در میان میدان است تا تمرین با غیبت یک بازیگر از ریتم نیفتد. افشین هاشمی در این نمایش عهده دار دو نقش است؛ یکی حامد در آسایشگاه و یکی عبدالله‌بن علی در مدینه و کربلا. البته قرار بود این نقش را اشکان خطیبی ایفا کند اما خطیبی در سفر است. احتمالاً در دو هفته اول اجرا، هاشمی علاوه بر نقش‌های خود، نقش راوی را نیز اجرا خواهد کرد. اینها پادافره عاشقی است و شاید به همین دلیل افشین هاشمی دیگر فقط بازیگر این نمایش نیست و به تازگی رحمانیان از او به عنوان مشاور کارگردان یاد می‌کند.

صحنه پنجم؛ دیالوگ‌هایی یک نفس

پیش از این ترانه علیدوستی در اولین تجربه تئاتری خود، نمایش «فنز»، بازی خوبی را به نمایش گذاشته بود و همین تجربه موفق باعث شد علیدوستی عضو ثابت گروه رحمانیان شود و در نمایش «مانیفست چو» نیز هنرنمایی کند. ریتم کارهای رحمانیان اغلب تند است و علیدوستی نشان داده تا چه حد توانایی برآوردن خواست کارگردان را در سریع و درست ادا کردن دیالوگ‌ها دارد. علیدوستی این را هم خوب می‌داند که کارهایش در تئاتر در کنار رحمانیان اتفاقی دیگر در کارنامه هنری اوست. در «روز حسین» ترانه علیدوستی در نقش یک مادر و دختر ظاهر می‌شود؛ دو نسل، دو سن و دو فضا. یلدا همسر امیرحسین همایون و ترلان دختر امیرحسین همایون.

صحنه ششم؛ بازیگری مجازات بازیگوشی

نقش بهرام ابراهیمی را نمی‌گویم. به هزار و یک دلیل. می‌روید و نمایش را می‌بینید. حاج آقا سعادت می‌نامنش همین کافی است. او به همراه خسرو احمدی، اسماعیل بختیاری و مهران امام‌بخش از همان ابتدای نمایش فضایی غریب و در عین حال قریبی را خلق می‌کنند که از یاد نخواهد رفت.

دقایق استراحت میان تمرین، نقل خاطرات پیشکسوتان شنیدنی است. ابراهیمی می‌گوید؛ وقتی بچه بودم هیچ وقت فکر نمی‌کردم روزی بازیگر شوم. خیلی شر بودم. هر اتفاقی تو مدرسه می‌افتاد، چه من بودم و چه نبودم، می‌گفتند زیر سر من است. واقعاً هم زیر سر من بود، تا اینکه معلم سرود و نقاشی ما از من خواست تئاتر بازی کنم و من فکر کردم کاری است شبیه بازی فوتبال. رفتم، خوشم آمد و شد حرفه‌ام. تا همین الان هم هول و هراس اولین شب اجرا تو ذهنم هست،

صحنه هفتم؛ هم قطاران در آسایشگاه

حاج آقا سعادت به امیرحسین همایون می‌گوید؛ «با این درگیری میشه سومین بداخلاقی در عرض یک هفته. گزارش‌ها میگن پیش از این دو بار دیگه رفتار مناقضه‌آمیز و ناسازگارانه ازت سر زده یک بار با نگهبان بخش و بار دوم با یکی از هم اتاقی‌ها.»

و امیرحسین همایون شاکی می‌شود و به تندی جواب می‌دهد؛ «هم قطارام و هم سنگرام »

رضا مختاری، علی میلانی، زهیر یاری، نورالدین جوادیان، میثم یوسفی، و بهادر ابراهیمی این هم اتاقی‌های هم سنگر هستند. اینها قرار است نمایش عاشورای امیرحسین همایون را بازی کنند. رضا مختاری در نقش پیرمردی به نام جابری‌زاده ظاهر می‌شود که دچار نسیان است و حرمله را مرحله می‌گوید ولی هم قطاران به این نسیان او نمی‌خندند بلکه سعی در تصحیح و یاری‌اش دارند. علی میلانی شخصیتی مهاجم دارد که از یک طرف زیرآب جابری‌زاده را می‌زند و از طرف دیگر هوایش را دارد. نورالدین جوادیان دیوانه‌یی است منطقی که سوالات منطقی‌اش را کسی یارای جواب نیست برای همین به او سین‌جیم می‌گویند. میثم یوسفی دیوانه‌یی است ساده و بی آزار. در صحنه که نگاهش می‌کنی چنان در نقش خود غرق شده که باور خواهی کرد جهانش به غیر از این آسایشگاه نیست. بهادر ابراهیمی جوانکی شاد، شیرین و ته تغاری است و این شخصیت او در جایی دیگر که در هیئت جعفر ابن‌علی ظاهر می‌شود به کمال می‌رسد. زهیر یاری نیز نقش جوانکی خوش قد و بالا را دارد که در نمایش امیرحسین نقش حضرت عباس را ایفا می‌کند. هر کدام از اینها در هر مرحله از تمرین پیچیدگی‌های بیشتری را در نقش خود می‌یابند که آن را بروز می‌دهند. اگرچه میلانی معتقد است هنوز به عمق کامل نقش خود نرسیده اما زهیر یاری که اولین تجربه کاری خود را با رحمانیان دارد می‌گوید؛ «اوایل می‌ترسیدم خلاقیتی در این نقش از خودم نشان دهم ولی کم کم با تشویق‌های خانم نصیرپور دل به دریا زدم و فکر کنم رحمانیان راضی است چون چیزی نمی‌گوید،»

صحنه هشتم؛ از پرستاری رزمندگان تا سوگواری‌های کربلا

مهتاب نصیرپور نقش خانم بالا را دارد. خانم بالا پرستار که نه در واقع مادر آسایشگاه است نارگل دخترکی لال او را یاری می‌کند تا بیماران را تیمار کند. دل به دل‌شان دهد و به روی خود نیاورد که تمامی این غوغاها تنها در ذهن آنهاست. مهربان است و مهربانی‌هایش را با خود به دنیای ذهنی آنان می‌برد و این گونه است که کهن الگوی امیرحسین همایون در نمایش عاشورایی‌اش می‌شود و می‌شود ام‌البنین. ام‌البنین جوان، ام‌البنین شاعر، ام‌البنین مادر، ام‌البنین میانسال و ام‌البنین سوگوار و مرثیه سرای عاشورا.

نقش نارگل را ایده ابوطالبی ایفا می‌کند. بازیگری که با حرکات اندامش حرف می‌زد، بحث می‌کند، می‌خندد، گریه می‌کند و تیماردار بیماران آسایشگاه و همراه و همدل امیرحسین همایون است.

مینو زاهدی برای مهتاب نصیرپور در نقش ام‌البنین مادری می‌کند؛ مادری که نگران دخترکش است، دخترکی که در خانه نازک‌تر از گل نشنیده. مینو زاهدی وقتی این دیالوگش را «پیرت می‌کند این مرد با چار فرزندش،» خطاب به ام‌البنین می‌گوید فکر می‌کنی یک چیزی تو دلت فرو می‌ریزد.

در کنار ام‌البنین دختران علی، ام‌کلثوم و زینب، تکیه گاه و یاور هستند. بازی نسترن حرسلاک و معصومه رحمانی در کنار مهتاب نصیرپور بازسازی این همیاری تاریخی است.

صحنه نهم؛ تو سرم یه کربلا ابن زیاده

علی عمرانی دیگر علی عمرانی نیست. تمام و کمال شده است امیرحسین همایون. وقتی به تلخی می‌گوید؛ «تو سرم یک کربلا ابن‌زیاده » ناخودآگاه با دیگر بازیگران دم می‌گیری؛ ابن‌زیاد... ابن‌زیاد...

علی سلیمانی در نقش ابن‌زیاد ظاهر می‌شود. رحمانیان قرن‌ها نفرین را در قالب هجو بر سر ابن‌زیاد ریخته است. و علی سلیمانی نیز قرن‌ها لعن را به یاری تجربه بازیگری‌اش در اجرای این هجو گذاشته است. ابن‌زیاد وسط مصطبه نشسته است. یک دیوانه زنجیری در میان عاقلان و دیگر دیوانه‌های آسایشگاه و دیوانه‌ها گاهی حرف‌های راستی می‌زنند که صد عاقل جرات گفتن آنان را ندارند.

صحنه دهم؛ امیرجان تمام نشد این نمایشنامه‌ات

«کدام مادر است که نشانی فرزندانش را نداد؟ حتی بی سر، حتی سوخته؟ به یاد بیاوریم حمام‌های کودکی‌شان را...» رحمانیان مکث می‌کند. این قسمت متن را تازه نوشته و قرار است روخوانی شود. مکثش طول می‌کشد. رحمانیان و مکث طولانی در نمایش؟ فیا عجباً عجبا، بازیگران چشم از متن خود برمی‌دارند. رحمانیان را می‌نگرند. هنوز ساکت است. دست می‌برد. قطره اشک روی گونه‌اش را پاک می‌کند. می‌خواهد ادامه دهد... «چه اشکی می‌ریختند از آب داغ... و حالا... بی غسل و کفن... راحت شدند...» دوباره مکث می‌کند.

رحمانیان می‌خواهد بغض‌اش را به روی خودش نیاورد. می‌گوید؛ بچه‌ها، صحنه قبل را می‌گیریم.

بچه ها سر جایشان قرار می‌گیرند. تمرین شروع می‌شود و همان موقع که یلدا با دلواپسی می‌گوید؛ «امیرجان تمام نشد این نمایشنامه‌ات؟» مهتاب نصیرپور به رحمانیان می‌نگرد که هنوز گوشه چشمش برق می‌زند. به بقیه نگاه می‌کند. گوشه چشم همه... دست می‌کند از جیبش دستمالی بیرون می‌آورد و به گونه‌هایش می‌کشد.

نظرات کاربران (۳)

شما هم نظر دهيد comment
  • خیلی ممنون.

    سعیده محمدزاده (۲۸ فروردين ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۵۵)
  • سلام خبر خیلی خوبی بود ، مشتاقانه آماده دیدن این نمایش هستم.

    تینا (۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۲)
  • داستان نمایشنامه عالی بود به اقای رحمانیان و هنرمندان خسته نباشید میگم امیدوارم موفق باشن

    مریم (۲ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۰۴)
نظر شما:
نام:* ايميل:* وب‌سايت:
*وارد کردن نام و ايميل برای فرستادن نظر لازم است
لطفاً مختصر و درباره‌ی موضوع بنويسيد. نظرات پس از تاييد مدير سايت منتشر می‌شوند.