۱۳ فروردين ۱۳۸۸

مهران مدیری را بهتر بشناسید

مردی که سرخوشی را جلف می داند

عکس از ماهنامه نسیم هراز

۳۰نما ـ یک گزارش کامل، جامع و خواندنی از تمامی ادوار زندگی مهران مدیری. بدون شک او یکه تاز کمدی تلویزیون در دهه هشتاد بوده و اگر کسی به این مقوله شک دارد، اساسا به مقوله «پدیده» بودن اعتقادی ندارد. این گزارش را بخوانید تا وجه دیگری از زندگی پدیده کمدی دهه هشتاد را بشناسید.

محمد تاجیک:  شکست برای مهران مدیری وجود ندارد. مدیری این جمله را چند سال پیش در پاسخ به سوال خبرنگاری که نظرش را درباره شکست پرسیده بود، گفته بود و حتی این بیت سعدی را نیز درادامه
افزوده بود : به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم.

 

مردی که سرخوشی را جلف می داند
آقای مدیری توی یک جمع می توانید جوک تعریف کنید ؟


شوخی میکنید ؟ جوک تعریف کنم ؟! محال است بتوانم چنین کاری انجام دهم. اصلا تا دوره نوجوانی فکر میکردم٬ شاد بودن٬ آواز خواندن و هر کاری که آدم را سرخوش نشان دهد٬ کاری است به شدت جلف. به نظرم هیچ چیز بهتر از متانت نبود.

 

این نظرتان تغییر کرده ؟


هنوز تغییر اساسی نکرده است. فقط شکلش عوض شده.  حالا به نظرم شادی٬ جلف بودن  و سبک بودن نیست و آدم متین الزاما آدمی نیست که نگوید و نخندد! به این نتیجه رسیده ام که شادی اساسا یک چیز درونی است و میتوان متین بود و در عین حال از درون شاد بود و احساس خوشبختی کرد.

 

مدیری از نگاهی دیگر


وقتی این روزها مرد دو هزار چهره را مشاهده می کنید  و مهران مدیری جدی  و تلخ را درنقش خودش ببینید حتما این جملات مهران مدیری را که درادامه می آید را قبول می کنید: من اصلا آدم اجتماعی ای نیستم.  به شدت درونگرام  و به شدت از جمع٬ شلوغی و شادی گریزانم.  نگاه اغلب مردم به من این طور است که آدم بسیار شاد و شنگول و بذله گو  و حاضر جوابی هستم.   ولی اصلا این طور نیست.  تنهایی را بیشتر دوست دارم  و اصلا طاقت هیاهو و شلوغی را ندارم.

 

متولد سرآسیاب


مهران مدیری در میدان بروجردی، سر آسیاب دولاب متولد شده است. او از دوران کودکی آن چیزهایی که در ذهنش به صورت یک لکه مانده، یک خانه دو طبقه کوچولو و معمولی است. آنها درطبقه پایین زندگی میکردند و طبقه بالا میهمانخانه بود.  مهمترین وسیله در آن اتاق٬ یک پیانو بود٬ تعداد زیادی صفحه کلاسیک و مقدار زیادی هم کتاب. خب، وجود یک پیانو در آن محله بسیار عجیب بود و اتفاقا صدای همسایه ها در آمده بود که این چه سر و صدایی است که صبح تا شب از خانه شما بیرون می آید. مخصوصا اینکه برادرش که صاحب پیانو بود همیشه یا شوپن میزد یا باخ و یا راخمانینف.  برای همین مهران مدیری هم وقتی توی کوچه با بچه ها تیله بازی و لاستیک بازی میکرد مثل بقیه بود اما وقتی به میهمانخانه میامد و وارد دنیای دوست داشتنی خودش می شد٬واحساس تنهایی میکرد.  چون هیچکدام از آن دوست ها آن چیزها را نمی فهمیدند.

 

فلسفه هگل


 کودکی مدیری اصلا شبیه بچه های دیگر نبود.  دوستان زیادی نداشت و احساس تنهایی میکرد. دوست داشت توی آن اتاق نشسته و کتاب ها را ورق بزند٬ اسم هایشان را حفظ کرده و عکس هایشان را نگاه کند.  یک روز یکی از دوستان برادر ش به شوخی از او می پرسد آیا این کتاب را خوانده ای؟  این اسمش چیست ؟ مدیری بلافاصله می گوید: فلسفه هگل. او تعجب می کند که مهران چطور اسم جنین کتابی را توانسته است ادا کند.  مدیری درادامه به او می گوید این که چیزی نیست ٬ تازه من میدانم که چه چیزی توی آن نوشته شده و شروع می کند به صورت طوطی وار چیزهایی که در ذهنش مانده  بود را برایش تعریف می کند.

 

خواب سالوادوردالی


برادر مهران مدیری رشته اش زیست شناسی بود و همین باعث شد که او به زیست شناسی هم علاقمند شود و کتاب های زیادی در این زمینه بخواند. بخصوص در زمینه زندگی حیوانات و کتاب های داروین وغیره. این علاقه هنوز هم در زندگی اش مانده و یکی از بهترین ساعات زندگی او ساعت هایی است که فیلم های مستند حیوانات را می بیند! البته شیطنتهای مهران مدیری پایانی نداشت. او پنهان از برادرش میرفت سر کتاب هایش٬  چندتایی کتاب داشت از سالوادور دالی که او آنها را خیلی دوست داشت و شب خوابشان را میدید.

 

بیهوده ترین و پوچ ترین


در ریاضیات همیشه خنگ بود.  مدیری هنوز که هنوز است علت ریاضیات در جهان را نمیداند. یعنی به نظرش بیهوده ترین و پوچ ترین درس است و  هیچ وقت نمره ای بالاتر از 2 در این درس نگرفت ! در درسهایی هم که به ریاضی مربوط است مثل جبر،  فیزیک و غیره ، هیچ وقت موفق نبود. مدیری از ریاضی متنفربود.  به عقیده او  فقط در حد جمع  و  تفریق مفید فایده است. بیشتر از جمع و تفریق، نه اینکه به درد نمیخورد، استاد! آن را درک نمیکند.

 

علاقه به نوری


مدیری در سالهای اخیر در عرصه موسیقی فعالیت قابل توجهی داشته است او چند سال پیش که کاست ای  را بیرون داده بود بدلیل علاقه ای که به صدای محمد نوری داشت آن را به نوری تقدیم کرده بود. البته او به استاد شجریان هم علاقه بسیاری دارد و زمانی گفته بود حاضر است به خاطر شجریان خودکشی کند!
مدیری تحصیلات آکادمیک درموسیقی نداشته، سلفژ را به صورت علمی نخوانده، اما به واسطه برادر پیانیستش میداند چایکوفسکی در شنبه سال فلان از کنسرواتور که بیرون آمد کجا رفت و به مادام فون مک چی گفت و باعث خلق چه اثری شد. همیشه موسیقی کلاسیک در خانه آنها شنیده میشد به همین خاطر شاید تاریخ موسیقی کلاسیک را به خوبی بداند. شروع هر اثری را که برایش بگذارند می داند مال کیست، چه سالی است، چه سبک و  چه دورانی است و تحلیلش چیست.

 

جدی‌تر از طنز


کسی که برخی اورا سلطان کمدی د رتلویزیون می نامند از همان ابتدا به کار جدی بیشتر از طنز علاقه داشت ولی به گفته خودش اصلا اتفاقی وارد کار طنز شد. طی یک اتفاق علی عمرانی پیشنهاد همکاری را در نوروز 72 به او می دهد و اینطوری کار طنز شروع می شود او با داریوش کاردان و مرحوم خسروی ارتباط داشت و قرار بود با یک مجموعه طنز برای شروع سال 72 همکاری کند. از آنجا قضیهء طنزپردازی او شروع شد. قبل از آن هم دوتا کار تئاتر داشت که طنز بود. یکی از آنها پانسیون بود که در تالار مولوی سال 66 اجرا شد.
مدیری تقریبا در 18 ،19 نمایش حضور داشت که به غیر از یکی که به عنوان آهنگساز در آن بود، در بقیه نمایشها بازیگر بود.  مثل سیمرغ  و  هملت با دکتر صادقی، کیسه بوکس کار علی مؤذنی و غیره.
بعد چند کار تلویزیونی انجام می دهد، یکی با ثریا قاسمی و چند کار مذهبی با مجتبی یاسینی، قبل تر از آن هم در رادیو کار میکرد.

 

صورت تلخ
حتما به تو گفته اند که صورت تلخی داری؟


مهران مدیری: بله، خیلیها از این هم فراتر میروند و میگویند آدم غمگینی هستی. خیلی وقتها درست است. در طول روز غمگینی ام  به شادی هایم میچربد. زود هم خودش را نشان میدهد. به قول یکی از دوستان غم اگر به جاهای ناجور نکشه، چیز خیلی بدی نیست. میتواند منشا خلاقیت هم باشد. ظاهرا در شرق برای غم اصالت بیشتری نسبت به شادی قائلند.

 

سالهای ممنوع الکاری


مدیری در دورانی ساعت خوش را ساخت که جای این نوع کار بسیار خالی بود. شاید یک بخش از موفقیت آن به خلاقیت فردی و همکاری خوب گروهی برمیگشت. اما بخش دیگر موفقیت آن به خاطر خلا این نوع کارها و این شکل از شادی در آن دوران بود. بعد مساله ساعت خوش آنقدر درشت شد که خیلی از مسائل جامعه را مثل آموزش و پرورش و جوانها را تحت تاثیر قرار داد. شنیده می شد آموزش و پرورش رسما از صدا و سیما شکایت کرد.  چون آن سال افت تحصیلی وحشتناکی بروز کرد و آنها علتش را ساعت خوش میدانستند. حتما همهء بچه ها سر کلاس از برنامه دیشب حرف میزدند. به جایی رسید که عکس مدیری و یارانش پشت تی شرت و آدامس چاپ شد. تلویزیون وقتی این وضعیت را دید ترجیح داد اول جلوی برنامه را بگیرد. چرا که میزان عواقب آن راحدس نمیزد. در آن دوران تا چند ماه روزی نبود که نشریات زرد به آدمهای گروه ساعت خوش به سخیف ترین شکل ممکن نپردازند. بعد هم تصمیم گرفته شد ساعت خوشیها هیچ کاری نکنند و این تصمیم به درازا کشید. در آن زمان به مدیران شبکه گفتند این آدمها دیده نشوند تا خود ما اعلام کنیم کی وقتش است. تا اینکه از اواخر 76 مدیری کاری را با محمد صالح علاء شروع می کند که تازه گفتند فقط میتواند بسازد و نه بازیگری. تا 6 ماه گذشت و به برنامهء 77 رسید.

 

فلانی در فیلم کیمیایی نباشد


 بعد از ساعت خوش و  بعد از کنار رفتن از تلویزیون چندین کار خوب سینمایی به مدیری پیشنهاد می شود. قرار بود ضیافت را مدیری بازی کند تا پای کلید زدن هم رفتند. روز آغاز آمدند و گفتند فلانی نباشد. سر فیلم سلطان هم عین همین اتفاق افتاد. خیلی کارهای خوب سینمایی و تئاتر را در آن سه سال و نیم از دست می دهد و این برایش ضربهء بزرگی بود.

 

۷۷


مهران مدیری در دوران بیکاری بیشتر به طراحی نوع کار فکر میکرد تا کار به شکل آیتم نباشد. در واقع در دوران بیکاری به طراحی و فرم جدید یک برنامه طنز فکر میکرد که این اتفاق در 77 افتاد. البته پس از سه ماه اول پخش، یعنی دقیقا از شهریور سال 77 کار اصلا عوض شد.  در 77 مدیری سعی کرد فاصله را با بیننده کم کرده و حتی از روبرو با او صحبت کند این بزرگترین ویژگی آن برنامه بود. در آن زمان به مدیری می گفتند ما میدانیم شما برش و فاصله گذاری و... میشناسید. اما مدیری معتقد است نمیتوان به برش چسباند. او فکر می کرد بهتر است بیننده هر آنچه را روبرو و پشت صحنه اتفاق میافتد ببیند.

اتفاق خودش می افتد


مدیری همیشه دنبال آدم هایی میگردد که میخواهد. کاری هم نداردکه بازیگرند یا نه؟ مهم این است که خودشان را جلوی دوربین بیاورند. این تاکید همیشگی او به بازیگرانش بوده است. بازیگرانی که با خیلی از آنها به صورت اتفاقی آشنا شده است.

 

مردم درگیری را دوست دارند


مردم گفت و گوها و  درگیری های زن و شوهرها را خیلی دوست دارند. این را مدیری زمانی درباره موفقیت برنامه ای مثل 77 گفته بود چون هر کس خودش راجای آن کاراکترها میگذارد و همذات پنداری میکند. به قول سروش صحت هیچ کس باور نمیکرد که برنامه 77 همین جوری 10 ماه روی آنتن برود، برنامه 77 برنامه جالبی در نوع خود بود.  گروه این مجموعه شب وقتی خداحافظی میکردند برای فردا صبح، هیچ چیز وجود نداشت.  نه قصه، نه طرح و نه متن.  با این حال77 در زمان خود پر بیننده ترین برنامه تاریخ تلویزیون شناخته شد البته استاد مدیری الان دیگر آن نوع طنز را دوست ندارد.

 

ببخشید شما؟


ببخشید شما از برنامه های بعدی مدیری بود این برنامه نیز برنامه جالبی بود که به مسئله مشاغل می پرداخت. البته مدیری برخورد صریحی با برخی آدمها دراین برنامه داشت مثلا آدمی که از شغلش دو میلیون در می آورد. وقتی میگفت من آب باریکه دارم مدیری باصراحت به او میگفت که او دروغ میگوید و البته گویا به طرف برنمیخورد. ببخشید شما به گفته خود مدیری به دلیل همین برخورد واقعی و صمیمی قضیه برایشان دوست داشتنی شده بود. مدیری در این سالها همیشه اعتقاد داشته که معمولا کسی که حقیقت را میگوید خوشبخت میشود. این رک گوییها باعث شیرینی ای  شد که در بطنش خیلی تلخ بود.

 

چرا مدیری همیشه خودش بازی می کند؟


اما واقعا چرا؟دو دلیل داشت که باعث شد این وضعیت ادامه داشته باشد و شدیدتر شود. یکی اعتقاد خود مدیران شبکه ها بود و هست.  مدیری بارها می خواسته بازی نکند و فقط کارگردانی کند ولی به شدت مخالفت شد. به نظر مدیران شبکه ها بازی مهران مدیری برای مردم مهم است. دلیل دیگرش این است که نویسنده ها این کار را نمیکنند. بارها مدیری از نویسندگانش خواسته بنویسید فلانی رفته مسافرت.  در برنامه نود شب آنقدر التماس کرد که چندبار این کار را کردند. اما نویسنده ها هم میگفتند نمیشود، چی بنویسیم !

 

خود محوری کسب وکار من است
در زندگی آدم خود محوری هستی یا نه ؟!


مدیری: بله،  ولی سعی میکنم منعطف باشم. تصمیمی که میگیرم معمولا درست است،  مگر اینکه قانع شوم که اشتباه کرده ام.  این را البته خیلی نمیشود به برنامه سازی ربط داد.  دلیل خودمحوری من در زندگی،  خود محوریم در برنامه نیست.  چرا که اصلا خود محوری نیست و ما گروهی کار میکنیم.

 

تنهایی شخصی


مدیری زمانی دریک مصاحبه ای یکی از دلایل گرفتن برنامه هایش را، تنهایی و خود محوری خود دانسته بود! او گفته بود: من تفکرات خودم را میسازم.  منظورم محتوای برنامه نیست.  ساختار برنامه و جنس بازی خودم.  خیلی وقت ها٬ در طول تاریخ آدم هایی که تنهایی شخصی شان بیشتر است، توانسته اند آثار اجتماعی بهتری خلق کنند. از او پرسیده بودند این موضوع (خودمحوری )شما را به عنوان یک آدم خودستا یا خودشیفته به دیگران معرفی نمی کند؟ مدیری در جواب گفته بود: نه٬ چون به شدت همراه با فروتنی و خواستن نظر دیگران است. من نظرم را خیلی محترمانه میگویم و دیگران به دو دلیل آن را قبول می کنند.  یا اینکه درست می گویم و یا اینکه می خواهند دل من را نشکنند. من در کار مشورت می کنم اما به قول اطرافیانم تهش کار خودم را می کنم.  شاید اسم این کار خودشیفتگی باشد٬ اما من دوست دارم تصمیم نهایی را خودم بگیرم.

 

دردسر والدین


مدیری پس از این همه کار طنز در مجموعه جدی دردسر والدین بازی می کند او این کار را به خاطر علاقه اش به کار جدی انجام می دهد. او از مسئولیت خسته شده بود. دوست داشت در یک کار جدی بازیگر باشد که بعد از انجام کار به او بگویند خداحافظ.  در حالیکه اشتباه میکرد. چون سنگینی این مجموعه به قدری بود که مثلا خودش 2 تا کار بسازد.

 

آرامش و  رانندگی با سرعت زیاد


اما چه چیزهایی مدیری را عصبانی می کند.  خودش زمانی به این سوال اینجوری جواب داده بود: دو مقوله است که من را خیلی عصبانی میکند و در واقع به سرحد جنون میرساند، یکی آدمهایی که به کاری که به آنها مربوط نیست دخالت کنند و خارج از حیطه خودشان قدم بگذارند،  هرکسی آن کاری را که « باید » انجام ندهد و « نباید » انجام بدهد.  به تعبیر برنارد شاو، 80% آدمها،  انرژی شان صرف کارهایی می شود که به آنها مربوط نیست. دومین مقوله خیلی شخصی است، اینکه من راجع به یک مساله جدی و مهم که ناراحتم کرده حرف بزنم و بعد ببینم که طرفم باور نکرده و لبخند بزند، یعنی پوزخند بزند. این میتواند من را بکشد. دیوانه میشوم. موقعیت را ترک میکنم. عکس العمل بدی نشان نمیدهم. آن محیط را ترک میکنم. سوار ماشین میشوم و رانندگی میکنم. رانندگی با سرعت زیاد در اتوبانهای تهران آرامم میکند.

کتابخوار


طی سالهایی مدیری به قول خودش به شدت کتاب میخورده است ! بیشتر از همه نمایشنامه و رمان میخوانده.  نویسندگان محبوبش مارکز ، تولستوی و تورگنیف بودند . به شعر هم علاقه خیلی زیادی دارد.  شاعر اولش لورکا است، بعد شاملوست ، بعد مارگوت بیکل ، بعد حافظ ... در موسیقی هم کنسرتهای ابوای ویوالدی مدیری را به حالت جنون، به حالت پوچی میرساند. خیلی از آثار باخ هم روی او چنین تاثیری دارند.  چیزی که بیشتر غمگینش میکند شعر است. اما سلیقه سینمایی مهران مدیری چگونه است؟ او زمانی در این زمینه مثال جالبی زده بود البته نه به خاطر شکل ایده آل سینما، بلکه بعنوان سینمایی که او دوست داشت.  مثال او کارهای هال اشبی در اروپا بود یا فیلمهایی مثل کراسینگار یا در ایران فیلم هامون. علاقهء شخصی مدیری، سینمایی است که به روابط انسانی میپردازد، به طراحی آدمها، به عشق، به احترام  و  به خیلی چیزهای دیگر میپردازد.

بوگارت را دوست ندارم
چه بازیگرانی را دوست داری ؟


مدیری: نمی شود بین دنیرو  و دوپاردیو  یکی را انتخاب کرد.  بازیگران مورد علاقه ام یک لیست بیست نفرهء درجه یک را شامل میشود .

 

5 تا از این بیست تا را بگو .


مدیری: رابرت دنیرو ، ژرار دوپاردیو ، آنتونی کوئین ، مریل استریپ ... کلارک گیبل را دوست ندارم ، همفری بوگارت را دوست ندارم ...

 

فیلمهایی که دوست داری کدامها هستند ؟


« هملت » کوزینتسف را چهل دفعه دیدم و ممکن است هشتاد دفعه دیگر هم ببینم . « باراباس » یکی از فیلمهای محبوب من است ، « پاپیون » ، « فیلم کوتاهی درباره عشق » و ... .

 

طنز مل بروکس


طنز صددرصد شخصی مدیری، با کارهایی که تا بحال انجام داده است خیلی متفاوت است. این طنز شخصی مدیری اولا قصه هایش هیچ منطق و اصول خاصی نخواهد داشت. به گفته خود مدیری شاید بتوان کارهای مل بروکس را دراین زمینه مثال زد . حتما آن مدلی خواهد شد. یک جور طنز عجیب و غریب که بیشتر تماشاگر را حیرت زده میکند تا بخنداند و خیلی هم به اینکه این کار خواهد گرفت یا نه فکر نمی کند. کار شخصی یعنی همین که شخصا تصمیمی می گیرید ، آن را انجام می دهید و پای همه چیزش هم می ایستید.

 

مهران مدیری فمینیست


مهران مدیری همیشه درسالهای اخیر خود را یک کارگردان مدافع زنان تصور کرده است. او همیشه سعی کرده به رغم آنچه در سریال و کارهای طنز ما دیده می شود، حضور خانم ها و عملکردشان و همچنین نوع شخصیت پردازی شان متفاوت باشد. معمولاً خانم ها در این نوع سریال ها یا در آشپزخانه دیده می شوند یا بافتنی می بافند. مدیری همیشه از این مورد پرهیز کرده. یعنی اگر مثلا شخصیتهای زن مجموعه هایش در خانه نشسته باشند کتاب می خوانند. شیشه پاک نمی کنند میوه می خورند ولی میوه نمی شویند.  مدیری همیشه مدعی بوده که اتفاقاً در کارهای ما شخصیت های مثبت همیشه خانم ها بوده اند و آقایان در قطب منفی قرار داشته اند.

 

آنها نابغه نیستند!


علی رغم این که مردم فکر می کنند مدیری و دار و دسته اش خیلی نابغه هستند، اما 80 درصد ماجراهایی که می بینند، اتفاقی به ذهن او ویارانش می رسد. مدیری دراین باره می گوید :این اتفاقات با یک کلمه و یا دیدن یک چیز شروع می شود و بعد طراحی آن انجام می شود.  در پاورچین اسم شخصیت اصلی مجموعه فرهاد بود و یک روز می خواستم برای کار به اداره ای بروم و گفتم من فرهاد فلانی هستم. هنوز فامیلی نداشتم. نشستیم و درباره فامیلی ام فکر کردیم. من همین جوری به ذهنم رسید و گفتم برره، چون دیدم خود کلمه بامزه است و بی ربط. آن صحنه را با اسم فرهاد برره گرفتیم و تمام شد. بعد از 10 قسمت به این نتیجه رسیدیم که این شخصیت ها باید از جایی آمده باشند. پیمان قاسم خانی و محسن چگینی گفتند خب از برره. چون نام خانوادگی شان برره است. بعد این سؤال پیش آمد که برره کجاست؟ گفتیم به اسمش می آید که روستا باشد. چه جور روستایی؟ روستایی بی هویت بی جا و مکان که شاید خیلی آدم دارد و یکی شان که مهندس شان باشد، فرهاد است.
اگر بیننده احساس کند که طبیعت زندگی خودش را نمی بیند، دافعه پیدا می کند. مدیری همیشه به این موضوع اعتقادداشته. اتفاقی که در مورد تله تئاترهایمان هم افتاده است به نظر او به همین خاطر است. او می گوید: دلیلش هم به خاطر نوع دکور، نوع لباس و نوع بازی بازیگران است که نمی دانم چرا دوست دارند خارجی بازی کنند. چه جوری می شود خارجی بازی کرد و خارجی حرف زد و در عین حال ایرانی بود؟ برای همین است که تله تئاتر مخاطب ندارد. در حالی که سوژه ها به شدت جذاب است. هرچه که از طبیعت زندگی دور باشد، بیننده را جذب نمی کند. بیننده نباید حس کند که چیزی برایش ساخته شده است.

 

سیستم مدیری


این روزها در سریال مرد دو هزار چهره، مسعود شصتچی در نقش مهران مدیری با استانیسلاوسکی شوخی های جالبی کرده است. جالب است بدانید مدیری زمانی در گفت وگویی به قول خودش حرف بزرگی زده بود. او گفته بود: ما دو سبک بازی در دنیا داریم. یکی سبک استانیسلاوسکی است و دیگری فاصله گذاری برشی. در مورد اول بازی باید دیده شود و در مورد دوم باید گفته شود که من مهران هستم که هملت را بازی می کنم. اما یک چیز دیگری هست میان این دو تا که شاید سیستم مدیری باشد. خیلی حرف گنده ای زدم نه! به انتخاب برمی گردد. ما اصلاً چرا انتخاب بازیگر داریم؟ چرا براندو برای پدرخوانده انتخاب می شود و اسکوتنفسکی برای هملت؟ این به خاطر شباهت آن آدم ها به این شخصیت هاست. اسکوتنفسکی می تواند پدرخوانده بازی کند ولی هرگز نمی تواند مثل براندو باشد. براندو هم نمی تواند هملت باشد. اصلاً خصوصیات شخصیتی براندو هیچ ربطی به هملت ندارد. براندو در آمریکا متولد شده و مسائل و مشکلات و ضعف ها و فسادهای شخصیتی خودش را داشته است. یک جورهایی خودش در هالیوود، زندگی شخصی اش و... پدرخوانده بوده است. اسکوتنفسکی هم در زندگی خودش در روسیه، هملت به حساب می آمده است.

 

شکستن استانداردهای تلویزیون


بازیگر و کارگردان مجموعه مرد دو هزار چهره از معدود هنرمندانی بوده که به قول خودش یکسری استانداردهای موجود در تلویزیون را شکسته است.  مثلا اگر اتفاقی در صحنه بیفتد کات می دهند و دوباره می گیرند. اما مدیری و یارانش این کار را نکردند. آنها این کار را از زمان ساخت مجموعه ساعت خوش آغاز کردند مدیری از همان ابتدا به یک نکته فوق العاده جالب اعتقاد داشته و آن این بوده که هر چیزی که جدی تر است و مورد شوخی قرار گیرد، جذاب تر می شود. به خصوص در مورد خبری که اشاره کردید. به همین خاطر درهمان برنامه ساعت خوش با برنامه های جدی چون مسابقه هفته (بااجرای مرحوم نوذری) تقویم تاریخ و اخبار سراسری شوخی می کرده است. از نظر مدیری مثلاً اگر آدمی در حال سوت زدن است و به هوا نگاه می کند، ناگهان داخل جویی بیفتد، کمتر خنده دار است به نسبت آدمی که خیلی حرف های قلمبه سلمبه می زند و مدرک پرفسور را هم دارد و در حین صحبت در مورد موضوعی بسیار جدی، داخل جویی می افتد، هر چه جدی تر، خنده دارتر. شوخی با اخبار چون موضوعی بسیار جدی و بدون شوخی است، بسیار مورد توجه قرار گرفت. هنر هفتم و مسابقه هفته هم همین طور بود.

 

چهار از بیست


«از بیست به خودم چهار می‌دهم.»  مدیری این جمله را هنگامی گفته بود که به او گفته بودند تو که بازیگر کارهای قطب‌الدین صادقی در تئاتر بوده‌ای، به این برنامه هایی که خودت می سازی به خودِ هنرمندت چند می‌دهی؟ و مدیری به خود چهار از بیست داده بود و گفته بود: « چیزهایی که در ذهن دارم تا آنها را که روزی بسازم خیلی متفاوتند. منتها مدام از من این طور کار خواسته‌اند. دیگر افتاده‌ام در این ورطه. هر بار که خواسته‌ام وقفه‌ای بیاندازم نشده است.

غریزه مدیری


مدیری هر وقت با نویسندگان برنامه هایش صحبت می کند همیشه این را به آنها گفته است به طور غریزی می فهمد که فلان متن می گیرد یا نه و این برنامه یا قسمت از قسمت های خوب است یا نه. و واقعا همه می گویند که هر بار مهران مدیری چنین چیزی گفته درست از آب درآمده است. مدیری معتقد است این واقعا غریزی است .

 

کارهای هر شبی


تلویزیون ایران در سالهای اخیر توجه بسیاری به مجموعه هایی داشته که هرشب پخش می شود این مجموعه ها گاه طنز بوده اند و گاه جدی. مهران مدیری موفق ترین آدم در زمینه برنامه های هرشبی بوده است. او درباره راز موفقیتهای کار هرشب زمانی گفته بود: کار هر شب بازیگر خودش را می خواهد. یعنی بهترین بازیگران ایران را هم در کار هر شب دور هم جمع کنید، مطمئن نباشید که کار بیننده داشته باشد. کار هر شب خصوصیات خودش را دارد.  یک سری بچه های با استعداد و پر انرژی و شیطان! می خواهد که بداهه گو باشند. اعتماد به کارگردان داشته باشند. انعطاف داشته باشند و آدم های اهل شوخی باشند. فکر می کنم گروهی که ما الان داریم در حد خودشان شناخته شده اند. مدیری بازتابهای کارهایی که هرشب کرده است دراین سالها از کوچه و خیابان،روابط عمومی سازمان، از بچه های گروه،از فامیل هایشان و از اصطلاحاتی که بین مردم رایج می شود متوجه شده است.

 

گریه کردن از خنده


درسالهای اخیر برخی از هنرمندان سینما و تلویزیون به این متهم شده اند که به هر قیمتی می خواهند مردم را بخندانند. مدیری یکی از این متهمان بوده ولی او در مصاحبه ای دراین باره گفته است: ما در طول این سال ها نشان داده ایم به هر قیمتی نمی خواهیم مردم را بخندانیم. کارهای ما این را می گویند . سعی کردیم فکر درگیر باشد و کمدی لودگی نباشد. فکر می کنم این طور بوده.  در کمدی خیلی کارها می شود کرد که بیننده از خنده گریه اش بگیرد .

 

بحث مهم سطح سلیقه


آیا می توان گفت که سطح سلیقه مردم پایین آمده. یک بحثی هست سر بحث سلیقه ی مردم که بالا و پایین می شود. کارگردان مرد دو هزار چهره همیشه جواب جالبی برای این سوال داشته : سطح سلیقه  خیلی بالا پایین نمی شود. مردم ما به نظرم با هوش اند و شکل ایرانی کمدی در کشور ما شکل خاصی است که یک سری حدود را برایش باید رعایت کرد، خصوصا اینکه از تلویزیون پخش می شود. مردم از خیلی وقت پیش عادت کرده اند که آسان نخندند و این کار ما را مشکل تر کرده. الان دیگر کسی نمی تواند بسازد و برود ، مردم یقه اش را می گیرند.

 

نظرات کاربران (۰)

شما هم نظر دهيد comment
نظر شما:
نام:* ايميل:* وب‌سايت:
*وارد کردن نام و ايميل برای فرستادن نظر لازم است
لطفاً مختصر و درباره‌ی موضوع بنويسيد. نظرات پس از تاييد مدير سايت منتشر می‌شوند.