۰۷ اسفند ۱۳۸۶

مثل تفنگی که ناگهان توی صورتت شلیک می‌کند

پدرام رضایی‌زاده

چند سال پیش فیلم یکی از اساتید سینمای ایران اکران شده بود و روزنامه‌ها پر شده بودند از یادداشت‌های ستایش‌آمیز شیفتگان استاد که خیال می‌کردند استاد بعد از سال‌ها سکوت و دوری از سینما، شاهکار تازه‌ای خلق کرده است. برای من که نه بازی بازیگر زن آن فیلم را دوست داشتم و نه برخلاف بعضی‌ها از استعاره‌های گل درشت، تکراری و از جنس سینمای اروپای شرقی فیلم هیجان‌زده شده بودم، تنها یک راه باقی مانده بود؛ یک راه ساده برای مخالفت با فیلم و در عین حال مغلوب نشدن در جریان بحثی بی‌فایده، چرا که دوستان شیفته‌ام هم تبحر استاد را در بازی گرفتن از بازیگران فیلم تحسین می‌کردند و هم استعاره‌های گل‌درشت فیلم را از نقاط قوت فیلم می‌دانستند. آن راه ساده در واقع چیزی نبود جز بزرگ‌نمایی جزییات به ظاهر کم‌اهمیت؛ تکنیکی که معمولا همیشه به کار می‌آید، چه آن زمان که اثری را ضعیف می‌دانید، اما درگیر جدلی بی‌پایان شده‌اید، راه فراری ندارید و به دلیل تفاوت‌های بنیادین با آدم‌های مقابل‌تان امکان رسیدن به تفاهم نیز وجود ندارد، و چه آن هنگام که کلیت یک اثر هنری را قابل دفاع نمی‌دانید اما به دلایلی قصد انتقاد از آن را هم ندارید، پس دست به دامان جزییات می‌شوید و با برجسته کردن‌شان، اهمیت دادن به تکه‌های درخشان و شاهکار خواندن‌شان به هدف خود می‌رسید.
در فیلم استاد صحنه‌ی تعقیب و گریز هیجان‌انگیزی بود که اتفاقا پرداخت و اجرای خوبی هم داشت، اما اسکناس‌هایی که در میانه‌ی این تعقیب و گریز به باد سپرده می‌شدند مشکل کوچکی داشتند و سال‌ها پس از زمانی که قصه‌ی فیلم در آن می‌گذشت چاپ شده بودند! ماجرا در حالت مبالغه آمیزش چیزی شبیه این بود که مثلا در یکی از قسمت‌های سریال «یک مشت پر عقاب»، رضا کیانیان دست توی جیبش کند و یک پنج‌هزارتومانی جدید و منقش به تمثال امام بگذارد کف دست طرف مقابلش و بگوید: «این هم از شیرینی شما!»
خب البته من هم قبول دارم که کارم چندان شرافت‌مندانه نبوده است و این اشتباه شاید کوچک را در درجه‌ی اول باید به حساب منشی صحنه گذاشت تا کارگردان، اما درست یا اشتباه، این ترفند همیشه جواب می‌داد و چه‌قدر هم ساده‌تر از بحث های بی‌پایان درباره‌ی استعاره‌های گل درشت فیلم استاد بود.
درباره‌ی «سنتوری» مهرجویی -دیگر استاد سینمای ایران- هم می‌شود همین‌گونه حرف زد؛ می‌شود اشتباهات کوچک را بزرگ کرد، از دیالوگ‌های شعاری و نخ‌نما حرف زد و کل فیلم را کوبید -که مگر جز این است که مهرجویی باید منشی صحنه‌ای هم‌سنگ نام‌ش انتخاب کند و مگر نباید دیالوگ‌های فیلم مهرجویی از جنسی دیگر باشند؟- و می‌توان از سکانس‌ها و دیالوگ‌های درخشان حرف زد و فیلم مهرجویی را بالا و بالاتر برد. انتخاب با من و شماست و همه چیز وابسته به میزان ارادت ما به استاد و حسی است که پس از دیدن «سنتوری» در وجودمان ته‌نشین شده است.

«سنتوری» قصه‌ای ساده و کلیشه‌ای دارد که علی‌رغم پرش‌های زمانی فیلم و رفت و برگشت‌هایش، بسیار ساده هم روایت می‌شود. نه گره‌افکنی خاصی دارد و نه آن‌چنان تعلیقی، اما تماشاگرش را تا پایان حفظ می‌کند. این حسن بزرگی است، حتی برای راوی باتجربه و توانایی مثل مهرجویی. اما می‌شود این سوال را هم مطرح کرد که آن‌چه تماشاگر را تا پایان با فیلم همراه می‌کند چه چیزی‌ست؟ نام مهرجویی، بازی‌های درخشان، فیلمنامه، صدای محسن چاووشی و ترانه‌های دوست‌داشتنی فیلم یا...؟
بهرام رادان در فیلم مهرجویی خوب است و باورپذیر. شاید بزرگ‌ترین ویژگی‌اش این است که نقش‌اش را «بازی نمی‌کند»؛ چه وقتی سنتوری است و دلداده‌ی سازش و چه در لحظاتی که اسیر جنس است و خمار یا نشئه. سکانسی که علی از پدرش می‌خواهد در تزریق مواد به او کمک کند، به نظرم با فاصله‌ی زیاد از دیگر سکانس‌ها، درخشان‌ترین بخش فیلم است.
گلشیفته فراهانی اما خوب نیست و خوب نبودنش شاید بر‌گردد به بازی بازیگر نقش جاوید -که انگار با سنجاق به فیلم وصل‌ش کرده‌اند- وگرنه فکر می‌کنم دعوای علی و هانیه از سکانس‌های خوب و تاثیرگذار فیلم است و شیطنت‌ها و سرزندگی علی و هانیه را وقتی علی از هانیه می‌خواهد برایش پیانو بزند هم دوست داشتم. انتخاب بازیگر نقش جاوید هم از آن سوال‌هاست که شاید بهتر باشد دنبال جواب‌ش نگردیم. نمی‌دانم ویولونیست‌بودن جاوید این‌قدر در پیش‌بردن فیلم نقش داشته که آقای مهرجویی نتوانسته‌ به بازیگر دیگری فکر کند؟ در مقابل می‌شود مهرجویی را برای انتخاب محسن چاووشی تحسین کرد. محسن چاووشی فیلم خوب اما کمی زیاد است. نمی‌دانم اگر صدای چاووشی و ترانه‌های آرام او نبود، چه بر سر فیلم آقای مهرجویی می‌آمد و حالا که فیلم را دیده‌ام تصور سنتوری بی‌صدای چاووشی برایم ممکن نیست. حتی -اگر به استاد مهرجویی بر نمی خورد- می‌خواهم ادعا کنم که ترانه‌های فیلم چندجایی جور چیزها و آدم‌های دیگر را هم می‌کشند.
در فیلم مهرجویی دیالوگ‌ها شعاری و کلیشه‌ای‌اند و برای سنتوری که صدا و ترانه و موسیقی و تصویر هم‌پای کلام و شاید هم بیش‌تر از آن، داستان را پیش می‌برند، یک دیالوگ بد مثل تفنگی است که ناگهان توی صورتت شلیک می‌کند، آن هم درست وقتی که مشغول تمیز کردن‌ش هستی! دیالوگ‌های جاوید و هانیه از این دسته‌اند، همین‌طور شاهکار آقای مهرجویی در به تصویر کشیدن تحول عمیق علی و تصمیم‌ش برای ماندن و آموزش دادن به دیگر معتادان که بالیوود را روسفید و بدترین پایان‌بندی ممکن را برای سنتوری به ارمغان می‌آورد. راستش این یکی دو روز که فیلم را دیده‌ام، زیاد به این مساله فکر کرده‌ام که چرا تمام فیلم‌های ایرانی که قصه‌ای درباره‌ی اعتیاد دارند، این قدر بد تمام می‌شوند و این‌قدر سردرگم‌اند و ناتوان و محافظه‌کار. بخشی را می‌توان به حساب ممیزی‌ها گذاشت و نگاهی که هنوز در پی قضاوت درباره‌ی هنر است و تنها سیاهی و سفیدی مطلق را قبول دارد و خاکستری را نمی‌شناسد و رسیدن به سفیدی از دل سیاهی را هم باور ندارد. شاید به همین دلیل است که هیچ وقت نمی‌توان انتظار داشت در ایران فیلم درخشانی مثل «مرثیه‌ای برای یک رویا» ساخته شود، که «خون‌بازی» هم با وجود پایان بازش و علی‌رغم تلاش‌های رخشان بنی‌اعتماد در لحظاتی با «سنتوری» آقای مهرجویی شانه به شانه است و همان عیب‌ها را دارد.
می‌خواستم درباره‌ی شعارهای مهرجویی در «سنتوری» هم بنویسم، اما یادم افتاد که انگار شعاردادن تازگی‌ها رسم شده و همه عادت کرده‌اند به داد زدن حرف‌هاشان و فریادکردن آن‌چه حنجره‌شان را بسته است. باور کنید سیاه‌نمایی نمی‌کنم، حرف سیاسی هم نمی‌زنم. نگاه کنید به فیلم اسکاری استاد اسکورسیزی و سکانس پایانی‌اش را به یاد بیاورید. آن موش صحرایی را به یاد می‌آورید که بی‌دلیل و ناگهان در جایی که نباید سبز می‌شود؟ لازم است یادآوری کنم که Rat جز موش صحرایی چه معنی می‌دهد؟
شاید اشتباه می کنم، اما انگار مهرجویی راهش را عوض کرده است و نگاهش به فیلم‌سازی دیگر آنی نیست که ما شناخته‌ایم. این را می‌شود از قصه‌هایی که دست می‌گیرد یا بازیگرانی که برمی‌گزیند، فهمید. انگار آقای مهرجویی با دنیا به صلح رسیده است و این برای ما که مهرجویی یکی از «اساتید» سینمای‌مان است خبر خوبی نیست...

نظرات کاربران (۴۷)

شما هم نظر دهيد comment
  • پدرام کمی بی انصافی کردی.

    سهیل (۹ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۰۳:۲۷)
  • سلام به پدرام عزیز. راستش نقدت عالی بود. همه چیز سر جاش بود. اما یکم بی انصافی بود. قبول کن سینمای ایران آزاد نیست. نمیشه اونطوری ساخت که میخوای. آزادی قلم و بیان خیلی چیزارو بهتر میکنه. سنتوری عالی. بیشتر از این نمیشه انتظار داشت. دوست دارم حتما جوابمو بدی. تا سلامی دوباره...

    محمد رضا آلما (۹ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۱۴:۱۰)
  • اینجا ایرانه. با شایط و امکانات خاص خودش. باید این فیلم رو با فیلمای ایرانی مقایسه کرد نه با کارای اسکورسیزی. به نظر من ما تو سینمای ایران از این کارا زیاد نداریم. سنتوری عالی بود.

    سیاوش (۱۰ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۰۲:۱۵)
  • سلام.راستش من نظرتون رو قبول دارم.من هم بعد از دیدن فیلم خیلی تعجب کردم.من از مهرجویی که هامون و لیلا رو توی پرونده خودش داره توقع دیگه ای داشتم.فیلم هیچ چیز تازه ای نداشت.

    هلیا (۱۰ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۰۲:۲۸)
  • در کل نقد خوبیست و با بیشتر انتقاداتتان موافقم. و البته نکته هایی که دوستان دیگر هم مطرح کردند به جاست. به هر حال سنتوری هر چه بود همانطور که گفتی مرا تا پایان نگه داشت. فکر می کنم بازی رادان بزرگترین نقطه قوت فیلم بود.

    فرزانه (۱۲ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۱۰:۳۶)
  • چرا وقتی واقعیت به این خوبی و روشنی بیان میشه ازش ایراد می گیرید .

    ناهید (۱۷ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۲۲:۱۵)
  • نباید خیلی سیاه به همه چیز نگاه کرد به نظر بهتر است یک نقاد روی آنچه هست نقد کند نه روی آنچه باید می شد و روایات را نقد کند شاید این فیلم هر کس دیگری بود شما همین طور نقد می کردید جای مهر جویی ی نوشتید آقای xدر موردد بازی آقای رادان هم ظاهراا همه همه رای بر حرفه ای شدنشان می دهیم در هر صورت من این فیلم را دوست داشتم وبا خواندن این نقد ها دنبال پاسخ این سوال بودم که چرا سنتور و نه ساز دیگر؟

    مهسا (۲۴ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۲۱:۴۸)
  • باورم نمیشه کارگردان سنتوری مهرجویی بود نه شوخی میکنید ......

    رز (۲۶ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۲۲:۴۴)
  • خیلی ها واسه این فیلم ایراد می گیرن ولی واقعیت زندگی خیلی ها رو روی پرده فرستاد.نه فقط خوانندها بلکه اکثر شغلها.من تا الان فیلمی رو ندیدم که این طوری روی مردم تاثیر بزاره حتی تا جایی که الان به چاووشی علی سنتوری میگن.باز هم هز اقای مهر جوئی و رادان و...به خاطر بازی بسیار زیبا و عالیشان تشکر میکنم.

    حامد (۷ فروردين ۱۳۸۷، ساعت ۱۲:۳۳)
  • آقای مهرجویی این همه محافظه کار بود و مجوز نگرفت حالا اگر می خواست یکم آزاد اندیش تر باشد لابد از کشور تبعیدش می کردند

    رضا (۸ فروردين ۱۳۸۷، ساعت ۲۱:۰۰)
  • من استاد مهرجویی را به عنوان متفکر سینمای کشورم می شناسم البته بعداز دیدن گاو ولی متاسفانه تاکنون موفق نشده ام سنتوری را ببینم.

    علی (۱۱ فروردين ۱۳۸۷، ساعت ۰۸:۴۷)
  • با کلیت نقد شما مخالفم به جزنظرتون راجع به کاراکتر جاوید ! خانم هلیا ! فیلم نگاهی تازه به مقوله اعتیاد داشت . سنتوری مثل لیلا مثل هامون مثل مهمان مامان مثل سارا و مثل تمام فیلم های استاد عالی بود. رادان هم مثل همیشه درخشید.

    شقایق (۱۲ فروردين ۱۳۸۷، ساعت ۲۲:۵۹)
  • سلام...حالا به من بگویید از کدام مهرجویی حرف میزنید.از کارگردانی با نگاهی فیلسوفانه در هامون یااز مردی که نقشه عاطفی کشورش را در میهمان مامان دوباره طراحی میکند یا..... او در سنتوری فقط فریاد میکشد. دیگر توان تفسیر فلسفی را ندارد.فرصت نمایش سادگی ازاو گرفته شده.سنتوری نوعی خودزنی در آثار مهرجویی است.سنتوری عاری از عیب نیست اما یادمان نرود که مهرجویی همیشه اینگونه عاصی نبوده و اینکه چرا باور کارگردان در این قالب جدید برای گروهی دشوار مینماید به زمان نیازمند است.با کمال احترام به ایشان... علی مهاجر

    علی مهاجر (۱۸ فروردين ۱۳۸۷، ساعت ۰۱:۵۴)
  • کاملا" با نظر آقای علی مهاجر موافقم

    گیسو (۱۹ فروردين ۱۳۸۷، ساعت ۰۲:۲۷)
  • سنتوری عالی بود عالی

    حمید (۱۹ فروردين ۱۳۸۷، ساعت ۱۷:۴۸)
  • kami nesbat be film aghaye mehrjue kam lotfi shode az tarafe hame

    nasim (۲۴ فروردين ۱۳۸۷، ساعت ۱۶:۳۹)
  • binahayat boood man kareh ostado khili ghabool daram va bazi eshgham bahram radan omid varam dustan va bagheyeh ejazeh ekrano dedan

    MANDANA (۲۷ فروردين ۱۳۸۷، ساعت ۱۵:۵۴)
  • SALAM AZIZAN MAN MIKHASTAM TAVALOOODEH BEHTARIN BAZIGARE IRANO TABRIK BEGAM HAPPY BIRTD DAY bahram radan

    MANDANA (۲ ارديبهشت ۱۳۸۷، ساعت ۱۵:۳۳)
  • سنتوری زیباترین فیلم تاریخ ایران. من که شخصا 20000 تومان ریختم به حساب آقای مهرجویی

    محمد (۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۷، ساعت ۲۳:۵۷)
  • santori bi nazir bod bavar konid bish az 40 bar filmo didam pa be paye santouri khandidamo ashk rikhtam chetor mitonid inghad bi rahmane dar moredesh harf bezanin na in k begam cinema ro mifahmam vali az marhale partam nistam vaghti ye film chandin bar adamo ba khodesh mibare to donyaye khodesho gharghet mikone be hadi k dg nemikhay biron biay yani shahkar be vije ba baziye mandegare bahram mamnoon..... i

    NIKAN (۶ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۰۳:۲۹)
  • شما آقایونی که نظرات به خیال خودتون تند و آتشین می دید اصلا چه کاره هستید که راجع به مهرجویی که وقتی باباتونم به دنیا نیامده بود فیلم ساز درجه یک این مملکت بوده نقد می نویسید اصلا تا حالا 5 دقیقه فیلم کوتاه هم ساختید که راجع به ساختار سینمایی و نحوه روایت حرف می زنید . آخه حیا هم خوب چیزیه . شم ها حتی هنوز نمی دونید فرق بازی خوب با بد چیه . ولی پای نقد فیلم که می افته از بازی مارلون براندو تو پدر خوانده هم ایراد می گیرید . آخه بچه ها حداقل یه ذره برید فیلم خوب ببینید چهار تا کتاب بخونید بد راجع به فیلم نظر بدید . فکر کردی اگه همه از فیلم تعریف کردن بد شما ساز مخالف زدی یعنی بیشتر حالیته یا مثلا سینماشناسی ؟ نه آقا شما خیلی پرتی . به جای اینکه با این کارا دنبال اعتبار برای خودتون باشید برید دنبال کار صادقانه و درست نه کوبیدن دیگران .

    محمد (۲۰ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۳۵)
  • دوست عزیز سینما دوست تو اصلا می دونی تو ایران چجوری فیلم می سازن ؟ اصلا تا حالا دو دیقه هم پشت دوربین وایسادی ؟ صد در صد جوابت نه هست . چون اگه می دونستی شرایط فیلم سازی تو ایران چجوریه اصلا این حرفارو راجع به سنتوری نمی زدی . تو ایران فیلم ساختن از مرحله پیش تولید تا اکران خودش هزارتا فیلمه . فکر کردی هرچی تو سنتوری هست به دستور کارگردانه ؟ اگه بگی آره که معلومه اصلا نمی دونی فیلم سازی اینجا یعنی چی ؟ نه خیر . اینجا هر سکانسش 1000 تا ممیزی داره و 500 تا اداره روی فیلم نظر می دن . اکرانش هم نمی گذارن بکنن ؟ پس تو به چه اجازه ای این فیلمو با سینمای آمریکا و هند مقایسه می کنی ؟ اگه این چیزارو می دونستی حتما می گفتی سنتوری بهترین فیلم 30 ساله اخیر سینمای ایرانه .

    محمد (۲۰ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۴۱)
  • نظر دادن در باره ی آقای مهرجویی اصلا کار ما نیست! آقای مهرجویی انقدر در کارشون خبره هستند که این ایراد ها ی واهی در باره ی فیلمشون درست نباشه، یه کارگردان که نباید همیشه یک جور فیلم بسازه،به نظر من سنتوری فوق العاده بود و تنها نقطه ضعفش بازی گلشیفته بود که هنوزم نمی دونم چرا انقدر بد بازی کرده بود.

    مرجان (۲۶ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۲:۱۸)
  • manam mesle aghaye mohammad fekr mikonam jamee honary iran nabayad be afradi ke hich takhasosi dar honar bevizhe 30nama nadaran ejezeye naghd o barrasi bedan vaghean baraye afradi ke be omghe dastan o kare OSTAD MEHRJOEE fekr nemikonan balke be zaher miandishand moteasefam

    shabnam (۱ تير ۱۳۸۷، ساعت ۲۱:۲۵)
  • راجع به بازی گلشیفته کاملا مخالفم و فکر می کنم خیلی خوب بود ولی راجع به سیامک خواهانی باید بگم که نظرتون رو قبول دارم (اونم دو بار)!!! و این که به نظر من این فیلم بدون صدای چاوشی هم موفق بود .راحت تر بگم :این چاوشی نبود که سنتوری رو بزرگ کرد بلکه سنتوری و پنجه ی طلایی مهرجویی بود که چاوشی رو بزرگ کرد.موضوع اعتیاد کلیشه ای است و قبول دارم که هزار نفر از این فیلما ساختن .ولی به من بگید کدومشون مثل سنتوری اینقدر با مردم ارتباط برقرار کردن و انقدر تاثیر گذار بودن و موضوع رو تا این اندازه قشنگ پرورش داده و جلو برده بوده.(تازه به نظر من هر چی راجع به اعتیاد بسازیم کم ساختیم.) در هر حال به قول رادان به شما توصیه می کنم یه بار دیگه این فیلم رو در خلوت خودتون ببینید و دوباره نظرتونو بگید. باتشکر

    نیوشا (۲۵ تير ۱۳۸۷، ساعت ۱۶:۳۸)
  • فیلم چیز نوئی نداشت اما بهرام رادان نشان داد چه بازیگر محشریه

    ارمیا (۱۴ مرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۰:۳۸)
  • اگر صدای چاووشی نبود .......... تکرار مکررات از دید استاد سینما .........

    احسان (۲۰ مرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۰۱)
  • من معتقدم که موضوع فیلم در عین تکراری بودن حرفهای تازه ای داشت به طوری که دو ساعت از جات تکون نخوری و به تماشای فیلم بنشینی در ضمن بازی آقای رادان جالب بود وتاثیر فیلم را دو چندان می کرد موضوع قابل تامل سیاست های غلط وزارت ارشاد است که دارد به بدنه سینما ضربه می زند

    امیر خ (۲۱ مرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۸:۵۰)
  • film santori ba bazi bahrame radan binazir bod makhsosan ba sedaea chavoshi ba tavajo be baste bodane 30nema iran kami dar enteghadateton eghragh shode

    maryam (۲۶ مرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۱:۱۰)
  • بنظرم سنتوری خیلی شبیه به هامون بود . یک مرد اهل هنر و احساسی که نمی تونه پول در بیاره و زنش بهش خیانت می کنه و اونو تنها میذاره و ... اما به نظرم هامون پایان بهتری داشت در سنتوری ساز به داد رادان رسید ولی در هامون رفیقش که به نوعی مراد هامون هم بود به داد شکیبایی رسید و فکر می کنم پایان هامون هنری تر بود . من یک تماشاگر ساده فیلم هستم و نظرات من حرفه ای و بدون عیب نیست . اما من هامون رو بیشتر می پسندم و خیلی از سنتوری خوشم نمی آید . بنظرم سنتوری سعی کرد با سرو صدا کردن و تحریک مسئولین معروف بشه ( مثل مارمولک ) .

    مهدی (۷ شهريور ۱۳۸۷، ساعت ۱۵:۳۹)
  • be aghideye man in ke mozooye in film ba baghieye karhaye aghaye mehrjooye motefavet bood dalile zaf nist balke noghteye ghovat mahsoob mishe.santoori shahkar bood va omgh haghayeghe jamea ra neshan midad.dar zemn moteasefam baraye kasani ke nemidoonam che hafio koja bezanan.

    maryam (۹ شهريور ۱۳۸۷، ساعت ۱۵:۵۲)
  • salam . naghde aghaye pedram kheyli kheyli ghashang bood vali kamel nabood santoori naghsaye ziyad taridasht benazare man gerye kkardane radan too oon ahne moghabele pedaresh eftezah bood eftezah mamnoon

    hamed (۱۲ شهريور ۱۳۸۷، ساعت ۰۵:۲۷)
  • az 100 nomre 20 gereft afarin 20 shodi

    hamed (۱۲ شهريور ۱۳۸۷، ساعت ۰۵:۲۸)
  • همه ی عوامل فیلم عالی بود .کارگردان.بازیگران.خواننده { محسن چاووشی} واقعا عالی بوذ.و متشکریم.

    سارا (۲۴ شهريور ۱۳۸۷، ساعت ۰۲:۴۳)
  • maGe hamishe bayad hame chizo sar baste neshun dad........?????albate aGe be joz m.r radan shakhse diGeyi bud az100 sefr ham nemiGereft........na????????????

    SAHAR (۲۷ شهريور ۱۳۸۷، ساعت ۰۱:۰۱)
  • man umadam nazar bedam ke kheily santoori aalie vali ba khoondane comment e aghaye mohammad hata khejalat mikesham ke az in film tarif bekonam be khatere inke mane noee ke aslan nemidoonm unai ke poshte sahne aragh rikhtan che beheshoon gozashte aslan dar haddi nistam ke bekham begam khoobe ya bade fagat migam ke man asheghesham o ba vojoode inke ta hala 6 bar didamesh har dafe azash ye chizai bishtari yad migiramo hanuz baram tazegi dare :) vaghan merc az mohammad ..man ke be khodam umadam.

    negin (۱۶ مهر ۱۳۸۷، ساعت ۱۸:۴۹)
  • be nazare man masaleye etyad dar iran masaleye kuchiki nist ke bekhaym in film ke be in khubi bayangare ye seri moshkelate etyad hast kuchik neshun bedim.dar iran hamishe haqiqat bahash mokhalefat shode pas chize ajibi nist b in film ham mokhalefat beshe.

    ajin (۹ آبان ۱۳۸۷، ساعت ۱۴:۴۳)
  • عالیییییییییی بود مثل خودت

    مهدی (۱۲ آبان ۱۳۸۷، ساعت ۲۳:۵۵)
  • سنتوری که همنوای صدای گوش خراش و روان آشوب چنین خواننده ای شود آرزو میکند که: ای کاش هرگز مرا نمی ساختند. و اگر من علی می بودم برای این خواننده نمی نواختم. اما فیلم و موزیک گاه کونه ای نو می نمود که بر دل تماشاگر تلنگرکی می زد و توان الهام بخشی نیز دارا بود.

    علی مینوچهر (۲۹ آذر ۱۳۸۷، ساعت ۱۶:۰۳)
  • alan filme irani ke hosele sar nabare kam pish miad.mehrjooiam filmi bedoone fekr nemisaze . khode mehrjooii filmo ghashang sakhte na avamelo khanande.(mercccci

    amir (۴ مهر ۱۳۸۷، ساعت ۰۲:۵۷)
  • سنتوری خیلی دوست دارمممممممممممممممممممممممم

    ایلیا (۷ مهر ۱۳۸۷، ساعت ۱۲:۱۷)
  • خواهش می کنم این چیزها را به جوانان یاد ندهید

    علیرضا (۶ آبان ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۳۶)
  • سنتوری ساخته ایرج قادری نبود?

    احمد (۹ آبان ۱۳۸۷، ساعت ۰۴:۱۳)
  • مهرجویی با فیلم گاو وارد سینمای ایران شد که بی شک بهترین فیلم سینمای ایران بود که جوایز زیادی از داخل و خارج ایران گرفت حالاخودتن قضاوت کنید فیلم گاو کجای کاره و فیل علی سنتوری(بندری)

    حسین (۳ اسفند ۱۳۸۷، ساعت ۰۴:۲۵)
  • برام خیلی جالی یود همه فقط به اقای رادان برای بازی خوبشون تبریک میگن در حالی که هیچکس یادی از خانوم فراهانی نمیکنه ولی از حق نگذریم خانوم فراهانی یه بازی زیر پوستی به نمایش گذاشت

    امیر (۲ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۶)
  • ببین حجاب یعنی اینکه وسط وسط سرت فقط دیده نشه بقیه جاها دیده شد اشکالی نداره گوش مو گردن همه و همه فقط این پارچه باید وسط سرت باشه اینو از هنرمندای متعهد کشورمون یادگرفتم نه از تشییع واقعاً وای به حل ما اسوه ها و الگوهای تشیع چه حجابی چه تعهدی این اسلامی هست که خودمون دوست داریم نه اسلامی که خدا میخواد

    kimia (۹ اسفند ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۲۱)
  • سنتوری نه تنها بهترین فیلم تاریخ ایران بلکه بهترین فیلم تاریخ سینمای جهان بود.اصلا جای نقد نداره.فقط باید ازش تعریف کرد.من تقریبا روزی 1بار میبینمش.عاشقشم.

    علی سنتوری (۲۸ فروردين ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۲۴)
نظر شما:
نام:* ايميل:* وب‌سايت:
*وارد کردن نام و ايميل برای فرستادن نظر لازم است
لطفاً مختصر و درباره‌ی موضوع بنويسيد. نظرات پس از تاييد مدير سايت منتشر می‌شوند.