۱۶ اسفند ۱۳۸۶

۴۵ دقیقه

خسرو نقیبی

کوئن‌ها تغییر نکرده‌اند. حتی سرسخت‌ترین مخالفان آنها هم هیچ‌وقت بر تسلط آنها به ابزار سینما شک نداشته‌اند و این‌که آنها می‌دانند از آنچه مقابل‌شان اتفاق می‌افتد چه توقعی دارند. نکته جای دیگری‌ست؛ این که جهان‌بینی کوئن‌ها برایشان موافق و مخالف می‌سازد و معمولا صف‌بندی مقابل نوع نگاه آنها چندان تغییر نمی‌کند و کسی در میانه قرار نمی‌گیرد.
ستایش‌های عجیبی که در زمان نمایش نثار «اینجا کشور پیرمردها نیست» شد، تا حد زیادی حاصل هیجان ناشی از یک بازی موش و گربه در فیلمنامه و اجرای نفس‌گیر آن به زبان سینماست که تقریبا پس از سپری‌شدن نیم ساعت اول آغاز می‌شود و تا پیش از پرده‌ی آخر ادامه پیدا می‌کند. این یکی از بهترین بازی‌های موش و گربه‌ی تاریخ سینماست؛ هرچند بهترین بازی هم واژه کاملی نیست... نفس‌گیرترین تعقیب و گریز همه این سال‌ها شاید بهتر باشد. ماجرا در واقع این است که اینجا از اکشن و حادثه خبر زیادی نیست. دو آدم فیلم -که ابدا هم آدم‌های روشنفکری نیستند- یک جور شطرنج حسابی با هم بازی می‌کنند. تعقیب و گریزشان هم از آن جنسی نیست که هر دو را در یک فصل مشترک ببینیم؛ بیشتر از دو، سه بار با هم رودررو نمی‌شوند و درنهایت هم بازی‌شان به سرانجام نمی‌رسد. موش در جایی دیگر غیر از جایی که فکر می‌کنیم کشته می‌شود و گربه را دست تقدیر زخم می‌زند. نمی‌توانم کتمان کنم که این ۴۵ دقیقه چقدر جادویی‌ست و چقدر وقت تماشایش خوش گذشت و چه میزان یادم انداخت هنوز هم می‌شود دم‌دستی‌ترین و کلیشه‌ای‌ترین دستمایه‌ها را به بهترین شکل ممکن نوشت و اجرا کرد. این رمز اقبال عمومی به فیلم تازه‌ی کوئن‌هاست و البته، دلیل نادیده‌گرفتن آن نیم‌ساعت نخست و آن پرده‌ی آخر به شدت کوئنی، که نه‌تنها بهتر از کارهای پیشین سازندگانش نیست، که اتفاقا با یک تامی‌لی‌جونز بد، بیشتر به یک نمایشنامه‌ی رادیویی می‌ماند.
اینجا واضح‌تر از هر فیلم دیگر کوئن‌ها، تامی لی جونز جهان سازندگان فیلم را نمایندگی می‌کند و می‌نشیند و حرف‌های شبه‌فلسفی غیرقابل تحمل می‌زند و روی اعصاب راه می‌رود. با چنین پیش‌زمینه‌ای، ستایش از کارگردانی کوئن‌ها و البته بازی‌های درخشان خاویر باردم و جاش برولین که مهم‌ترین ابزارهای اجرای بازی موش و گربه‌ی میانی فیلم هستند، طبیعی به نظر می‌رسد ولی نگاه ستایش‌گری که آنها را به اسکار بهترین فیلم هم رساند، کمی غیرطبیعی جلوه می‌کند.
«اینجا کشور پیرمردها نیست»، فیلمی‌ست در میانه‌ی کارنامه‌ی کوئن‌ها که البته نسبت به دو سه کار متاخرشان گامی به جلو محسوب می‌شود اما نمی‌تواند آن بالاهای کارنامه آنها جایی برای خودش پیدا کند.

نظرات کاربران (۵)

شما هم نظر دهيد comment
  • برای تماشای 45 دقیقه بازی موش و گربه ارزش نداره که 2 ساعت آدم زجر بکشه. به نظرم تماشاگر ایرانی به سختی و به سختی می تونه با این فیلم ارتباط بگیره. چون بیشتر محدود به فرهنگ آمریکائیه و مفاهیم جهان‌شمول درش نیست. البته باز هم می‌گم به نظر من

    مصطفی (۲۳ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۲۲:۵۰)
  • به نظر من نکته مهمی که در مورد این فیلم میشه گفت این است که روایت جذاب کوین ها از یک موضو ع ساده 4 اسکار را برای فیلم به ارمغان اورد.

    علیرضا (۴ فروردين ۱۳۸۷، ساعت ۱۶:۴۸)
  • این فیلم را نپسندیدم. بسیار کند و خسته کننده بود. بارها تصمیم گرفتم از دیدن بقیه فیلم منصرف شوم اما به هر حال تحمل کردم. من به این فیلم هیچ امتیازی نمی دهم

    یک بیننده (۱۰ فروردين ۱۳۸۷، ساعت ۰۵:۴۹)
  • جذاب.اصلا لزومی نداره تا انتهای یک فیلم،پلیس و قاتل،شکار و شکارچی،موش و گربه و در کل اجزایی که فکر میکنی مهم و اصلی اند،یکدیگر را حتی ملاقات کنند. . . همه نتیجه ی کارهاشون رو خواهند دید.

    Sweeney Todd (۱۰ فروردين ۱۳۸۷، ساعت ۱۶:۰۵)
  • فقط یه فیلم خوب بود نه عالی به نظره من گرفتن 4 اسکار برای این فیلم بسیار زیاد بود و اینو میزارم روی حساب افت سینمای دنیا بازی تامی لی جنز اصلاً دلچسب نبود و خیلی شل و بی روح بود درکل نمیتونم بگم این فیلم بهترین فیلم امسال بود در حضور فیلم هایی مثل:sweeny tod,atonement,eastern promises ,....

    ehsan_talll (۱۶ فروردين ۱۳۸۷، ساعت ۲۰:۴۵)
نظر شما:
نام:* ايميل:* وب‌سايت:
*وارد کردن نام و ايميل برای فرستادن نظر لازم است
لطفاً مختصر و درباره‌ی موضوع بنويسيد. نظرات پس از تاييد مدير سايت منتشر می‌شوند.