۱۳ مهر ۱۳۸۸

تک‌نگاری برای بهرام رادان

تعریف تازه

علی نعیمی

 

اول: آن‌چه که برای هر بازیگری منهای وجوه برتر نمایشی و یا حتی توجه به یک نگاه جشنواره‌ای بسیار مهم است و بیشتر شبیه به یک اصل نانوشته در دوران حرفه‌ای هر هنرپیشه‌ای است، توجه داشتن به نوعی از ارائه‌ی نقش‌های مخاطب‌پسند است که با قطعیت می‌توان گفت تضمین دنیای حرفه‌ای اوست. ساده‌ترش می‌شود این‌که هرگاه بازیگری هر چقدر هم توانمند و مقتدر در امر بازیگری وقتی نتواند برای تمامی طول عمر حیات حرفه‌ای‌اش سه چهار تا فیلم بفروش به واسطه‌ی چهره‌اش داشته باشد، چون یکی از اصول محبوب بودن را در اختیار ندارد پس بنابراین کمی از دایره‌ی حرفه‌ای بودن به دور است. این تعریف هرچند مناسب با پیشرفت جوامع و نگاه جدی‌تر سینما به مقوله‌ی هنر- صنعت، باز تعریف‌های جدیدی را ارائه می‌دهد، اما آن‌چه که مسلم است محبوبیت یک چهره‌ی سینمایی همیشه جزو یک از شروط بندهای نانوشته‌ی قرار داد هر بازیگری است که در کنار چهره ی فتوژنیک و خوش تیپی، در انتخاب یک بازیگر موثر است. این تعریف البته در سینمای ایران یک جور دیگر بنا می‌شود. در اصل با همین رویکرد روبرو هستیم و در فرعیات این را هم باید اضافه کنیم که وقتی بازیگری به یک درجه‌ از فهم بازیگری از دید یک تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار می‌رسد که بتواند جزو باشگاه میلیاردی‌ها قرار بگیرد و چهره‌اش خوب بفروشد. آن‌وقت فرقی ندارد که کیفیت اثر چقدر در پیدایش این روند می‌تواند موثر باشد. همین که فیلمی بفروشد کافی است.


دوم: بهرام رادان مثل تمامی جوانان جاه طلب نسل خودش که به چیزی کمتر از آن‌چه لیاقتش را دارد راضی نیست، سینما را هر چند به واسطه‌ی چشمهای رنگی‌ و چهره‌ی فتوژنیک‌اش آغاز کرد اما فاصله‌ی بازی کردن در شورعشق، آواز قو و رز زرد تا فیلم‌هایی همچون گاوخونی، گیلانه و حکم به بیش از پنج-شش سال نمی‌رسد. آن‌چه که به رفتار او بر می‌گردد تا او را به یک حدی از مقبولیت حرفه‌ای برساند، تمایز رفتار کاملا حرفه‌ای است که در این سال‌ها از یک بازیگر در چنین سطحی انتظار می‌رود. او خوب می‌دانست که هم باید چهره‌ی محبوبی باشد و هم کاملا درون یک اثر منسجم ظاهر شود. این‌که قرار بود او اولین لژیونر سینمای ایران باشد و یا حتی سودای کسب جایزه‌های بین‌المللی را در سرمی‌پروراند یعنی این‌که در درک یکی از مفاهیم حرفه‌ای شدن خیلی زود احاطه پیدا کرده و شاید برای همین از جوان‌ترین بازیگرانی است که پایش به روی فرش قرمز سن تالار وحدت برای گرفتن سیمرغ باز شد. اما با همه‌ی این‌ها او یک بد شانسی بزرگ را همیشه به عنوان یک کابوس همراه داشت ...


سوم: انتخاب بد یک بحثی است، بدشانسی یک بحث دیگر. واقعیت این است که منهای فیلم‌هایی همچون گیلانه و گاوخونی، انصافا بهرام رادان در انتخاب نقش‌هایش برای جذب مخاطب بی‌دقتی و کج‌سلیقگی‌ای نکرده است. همیشه به یک اصل مهم در انتخاب نقش‌هایش پایبند بوده است. متفاوت بودن آن‌ها با دیگر کاراکترهایی که تاحالا ارائه داده است. با این رویکرد قطعا قرار بود تقاطع و صورتی و رستگاری در هشت‌وبیست‌ دقیقه بفروشند. خوب هم بفروشند. اما تغییر ذائقه‌ یا هر چیز دیگری که اسم‌اش را بگذارید مانع بزرگی بر سر راه مخاطب گریزی رادان شده بود. بماند که هنوز هم او منهای تمام قواعد جاری در سینمای ایران، بیش از آنچه که باید در سینما شناخته شده است و مردم فیلمی را از او به نظاره نشسته‌اند که آمار غیر رسمی‌اش نشان می‌دهد سنتوری بیشترین میزان مقبولیت را در بین فیلم بین های این چند سال اخیر کسب کرده.


چهارم: دو سیمرغ و چند بازی خوب و کار کردن با چند کارگردان تراز اول. فقط جای چند فیلم خوب و بفروش در بین مولفه‌های کلکسیون بهرام رادان خالی است. که اگر گوش شیطان کر بی‌پولی و تردید‌ (هرچند اکران همزمان‌اش می‌تواند به هر دو اثر ضربه بزند) بفروشند و خوب هم بفروشند، آن‌وقت دیگر رادان غمی برای ادامه‌ی فعالیت حرفه‌ای‌اش در مقیاس یک تعریف تازه نخواهد داشت.

نظرات کاربران (۰)

شما هم نظر دهيد comment
نظر شما:
نام:* ايميل:* وب‌سايت:
*وارد کردن نام و ايميل برای فرستادن نظر لازم است
لطفاً مختصر و درباره‌ی موضوع بنويسيد. نظرات پس از تاييد مدير سايت منتشر می‌شوند.