۱۸ فروردين ۱۳۸۹

نگاه مخالف به فیلم به رنگ ارغوان ساخته ابراهیم حاتمی کیا

هوالطیف؛ ...این گروه خشن!

رضا صدیق

 

شهاب هشت از ماموران با ایمان و زبده‌ی امنیتی‌ست. کارش را بلد است. مو را از ماست بیرون می‌کشد و حرفه‌ای‌ست. حواس‌اش به همه‌چیز هست و هیچ‌کدام از رفتارهای سوژه‌ی مورد مراقبت‌اش از دیدش مخفی نیست.  تغییر چهره می‌دهد و هیچ‌کسی حتی درصدی به او شک نمی‌کند و در جمع خود را آدم پخمه و دست‌وپاچلفتی نشان می‌دهد. چنان به سوژه‌اش نزدیک می‌شود که در شرایط بحرانی، ارغوان سوژه‌ی مورد نظر، به تنها کسی که می‌تواند اعتماد کند فقط اوست، یعنی کسی که حتی صدای تلفن‌های خصوصی‌اش می‌شنود... و این مامور ذبده‌ی امنیتی، چنان درگیر محبت‌اش می‌شود که... "دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی"
تمام نکاتی که گفته شد، ابعادی از شخصیت مامور امنیتی  "به رنگ ارغوان" است، که به هر نحوی تلاش شده در فیلم پررنگ جلوه داده شوند و مخاطب را درگیر خودشان کنند. نکاتی که همه نشان داده می‌شوند تا عشق از راه برسد و همه‌شان را باد هوا کند. نقطه‌ی عطف داستان و کنش و واکنش اصلی درام زمانی‌ اتفاق می‌افتد که مامور امنیتی در برابر عشق بی‌صلاح است و همه چیزِ خود و سازمان امنیتی‌اش را فدای یک لحظه رضایتِ سوژه‌ی مورد مراقبت‌اش – ارغوان- می‌کند. در این میان و دیالکتیک چنین روایتی – چه از منظر فیلم‌نامه‌ و چه از دید طرح موضوع- چند نکته‌ی قابل بحث مطرح است.

 


1- ابراهیم حاتمی‌کیا عشق را نمی‌شناسد. تعریفی از عشق ندارد و این موضوع در حاشیه‌ی فیلم‌هایش همیشه خود را نشان داده‌ و خصوصن در "به رنگ ارغوان" که کنش اصلی درام عشق است، این ضعف باعث می‌شود که فیلم از ابتدا تا انتها تا یک‌جای قصه‌اش به‌لنگد.
چرا باید شهاب هشت عاشق ارغوان شود؟ چه نکته، رفتار، خصوصیت، تفکر و پتانسیلی باعث چنین تحول شگرفی در او می‌شود؟ مگر اولین ماموریت این چنینی اوست و تا به حال در چنین شرایطی قرار نگرفته است؟ این سوالی‌ست که مافوق شهاب هشت از او می‌پرسد و او می‌گوید " این با بقیه فرق داره". چنین فرقی کجای فیلم به نمایش درآمده است؟ حتی در میان دیگر پرسوناژهای - معدود و حاشیه‌ای - دختری که در فیلم حضور دارند هم فرقی بین ارغوان و دیگران نیست، چه برسد به فرقی که شهاب هشت، مامور زبده و با ایمان امنیتی را زمین‌گیر کند و چنین اسیر!
ایجاد چنین عشقی تنها به این دلیل است که ارغوان چهره‌ای معصوم دارد و متصدی درخت حاجت است و به او – به دلیل بی‌پناهی – اعتماد کرده و برایش کلوچه درست کرده؟ این‌ها می‌توانند دلیل محکم داستان‌پردازی برای تغییر در مامور امینتی باشد که حاضر است تا پای جان‌اش برای وظیفه‌اش بایستد؟  چه المان و نشانه‌ی محکم و داستانی در فیلم وجود دارد که مخاطب را مجاب به ایجاد این عشق کند؟ به عبارت دیگر – جز انتخاب بازیگر و بازی خزر معصومی با چهر‌ه‌ای معصوم و مظلوم – ارغوان قصه چه پتانسیل شخصیت‌پردازی دیگری دارد که مامور امنیتی را عاشق خودش کند؟ این نکات مسایل مربوط به پردازش فیلم‌نامه و داستان است، نه عشق در یک نگاه که دلیل مجاب کننده‌ای برای چنین درامی نیست. از آن‌جا که هیچ مامور امنیتی با توجه به اعتقاد به وظیفه‌اش که او را حتی برتر از جان خود می‌داند و آگاه است که سوژه‌اش دختری جوان است، با یک نگاه دچار چنین عشقی نمی‌شود که همه چیز را رها کند و سر به کوه و بیابان بگذارد! 
اتفاق و ایجاد عشق در شهاب هشت هیچ نمود بیروی – جز تزریق دست‌ساز نماهای کلیشه و دم‌دستی و گل‌درشت-  در فیلم ندارد  و ما از سکانس‌های هذیانی مامورامنیتی می‌فهمیم که این عشق اتفاق افتاده. آن هم این چنین استیصال‌آور و کسل کننده که بیشتر شبیه تزلزل عقیده‌ای‌ست تا عاشق شدن. در تمام سکانس‌های "به رنگ ارغوان"، این نکته‌ی آزار دهنده و توی ذوق خودنمایی می‌کند و بی‌تعارف باید گفت که حاتمی‌کیا هیچ‌گاه راوی خوبی برای عشق نبوده و نیست. آن هم عشقی از جز جنس دنیای ارغوان و ارغوان‌ها،  که از دنیای نگاه حاتمی‌کیا سال‌ها فاصله و تناقض دارد. دنیایی که برای حاتمی‌کیا حتی در تعریف داستان‌اش هم، شهاب هشت و کنش و واکنش‌هایش پررنگ‌تر و جدی‌تر از سبب عشق و معشوقی چون ارغوان است...
از کنار هم چیدن پازل تمام این نماها و نکات، "به رنگ ارغوان" در ادا و نمایش عشق به تزویری کلیشه‌ای و لوث منتهی شده که راهی جز تزریق زورکی عشق از طریق نماهای فلش‌بک و تصنعی و سهل‌الوصول ندارد و همین امر، دیالکتیک عشق را در فیلم تبدیل به داستانی کاملا سطحی و ناکام کرده است.


2- ابتدای فیلم زمانی که شهاب هشت بساط دوربین و کامپیوتر و ابزار امنیتی‌اش را علم می‌کند، همراه با تدوین موازی وضو گرفتن و نماز خواندن‌اش را می‌بینیم و قرار است بدانیم که از دید شهاب هشت ماموریت‌اش عین عبادت است و این دو موضوع از دید او در یک‌راستا و هم‌سو هستند. پس شهاب هشت از ماموران دستگاه امنیتی‌ست که مسلمانند و نماز خوان. نشان دادن چنین سکانس‌هایی و بیان چنین مفهومی فیلم را از بی‌زمان و مکانی خارج‌ می‌کند، به این معنی که داستان در ایران اتفاق می‌افتد.
مامور امنیتی مسلمان عاشق سوژه‌ی مورد مراقبت‌اش می‌شود و از هوالجبار به هوالحبیب می‌رسد. مافوق‌اش احساس خطر می‌کند و او را بازخواست می‌کند و در آخر اسلحه‌ای به او می‌دهد و به دلیل سرپیچی و ایجاد مشکل در ماموریت به دلیل عاشق شدن، می‌گوید خودت خودت را حذف کن. شهاب هشت اسلحه را روی شقیقه‌اش می‌گذارد و به دستور مافوق ماشه را می‌چکاند تا خودش را بکشد اما اسلحه خالی‌ست! اگر اسلحه پر بود شهاب هشت به دستور مافوق امنیتی‌اش خودکشی کرده بود! مافوق امنیتی که او هم مسلمان است و از ماموران دستگاه امنیتی ایرانی که مذهب‌اش اسلام است. دلیل تاکید و روایت دوباره‌ی این سکانس تنها اشاره یک نکته است، این‌که در دین اسلام هرگونه و به هر دلیل خودکشی کردن از محارمی‌ست که هیچ تبصره و قانون و بند و حکم ثانویه‌ای ندارد و به گفته‌ی قرآن نشانه‌ی شرک است و مستحق دوزخ.
نمی‌شود فیلم را شناسنامه‌دار کرد و بعد در برابر چنین مسئله‌ی ناهمگونی در فیلم، توجیح این را آورد که به دلیل پردازش داستان و یا اصول رفتارها و تنبیه‌های امنیتی در دنیا این سکانس در فیلم گنجانده شده است. فیلم در ایران اتفاق می‌افتد و این ماموران، ماموران دستگاه امنیتی ایران‌اند و روایت – و حتی نوشتن درباره‌ی - چنین داستانی روی لبه‌ی تیغ راه رفتن است. چون ایجاد ذهنیت و سوال می‌کند و این‌جا این سوال مطرح است که آیا اگر مامور امنیتی در حین انجام وظیفه‌اش دچار تزلزل شود، مافوق‌اش او را مجبور به خودکشی می‌کند و مامور هم علی‌رغم نمازخوان بودن و دین‌دار بودن‌اش خودش را می‌کشد؟! و باز هم سوال دیگر این‌جاست که جدا از موضوع مطرح شده و بر فرض درست بودن چنین فرضیه‌ای، مافوقی که برای مامور حذف شده‌اش حکم به چنین رفتاری می‌دهد و چنین محکم برخورد می‌کند، او را به حال خود رها می‌کند؟ می‌رود و می‌گذارد تا صبح  عملیات و موقع دستگیری چنین سوژه‌ای  که گویا تمام تیم عملیات بسیج شده‌اند تا جنگی تمام عیار - که ساخت صحنه‌های درگیری در فیلم بیشتر شبیه به کمدی است تا جنگ- به‌راه بیاندازند و بعد مامور فراری و خطاکار بیاید و همه‌چیز را به هم بریزد و بعد بگریزد؟ آن‌وقت هم دستگاه امنیتی که در کل فیلم تلاش می‌شود که حرفه‌ای و زبده و دقیق – طوری که هیچ‌ چیز از نظرشان پنهان نیست و مو را از ماست بیرون می‌کشند – نشان داده شود، می‌گذارد این مامور خطاکار از مهلکه فرار کند و همان‌طور منتظر می‌نشیند که مامور فراری بعد از مدت‌ها دوباره سراغ سوژه‌ی معشوق‌اش –ارغوان- بیاید و بعد مراقبت‌اش کند و دستگیرش کند؟ 
وجود چنین سکانس‌های گل‌درشت و متناقضی – از نظر منطقی و اصول واقعیت- در روایت و داستان فیلم، "به رنگ ارغوان" را تبدیل به فیلمی بی‌سر و ته کرده که هر اتفاق دیگری هم امکان وقوع در داستان‌اش را پیدا می‌کند.


3 - «به رنگ ارغوان» فیلم سفارشی‌ست که دلیل سفارش‌اش با دلیل رفع توقیف‌اش با هم هم‌خوانی ندارد. علی‌رغم سفارشی بودن‌اش، حاتمی‌کیا تلاش کرده تا با اضافه نمودن نگاه شخصی‌اش به موضوع خواسته شده فیلم را نجات دهد و از آن خود کند. غافل از این‌که حاتمی‌کیا مدت‌هاست فیلم‌هایش با مخاطب صادق نیستند و گویی قصد کپی‌برداری از خود و یا تنها ژست مترقی شدن را دارند. با این‌که "به رنگ ارغوان" تنها از لحاظ سینمایی و کارگردانی – علی‌رغم ضعف‌های چشم‌گیری‌اش- به هیچ عنوان قابل مقایسه با "به‌نام پدر" و "دعوت" نیست و یک سر و گردن بالاتر از آن‌ها ایستاده، چنین که می‌نمایند فیلم خوبی نیست. اگر فیلم در زمان خودش نشان داده می‌شد چنین در موج جوسازی‌ها – چه بار روانی چندین سال توقیف‌اش و چه مصلحت زمانه- بالاتر از جایگاه و سطح متعارف‌اش قرار نمی‌گرفت. نکته‌ای که این فیلم را چنین می‌نماید زمانه و شرایط نمایش فیلم است. در اصل می‌توان توی چشم آمدن و چنین دل‌جویی مضاعف و بالاتر از حد فیلم را دلیل کارکردی و استفاده از فضای داستان و موضوع فیلم، برای زمانه و شرایطِ حال دانست تا ارزش خود فیلمِ "به رنگ ارغوان" و تقدیر از شخص ابراهیم حاتمی‌کیا.

 


تیتر یادداشت برگرفته از نام فیلمی از سام‌پکیم‌پا

نظرات کاربران (۱۱)

شما هم نظر دهيد comment
  • با تمام حرف هات موافق هستم و وقتی که فیلم رو برای بار دوم نگاه میکردم به تمام این مسائل که اشاره کردی فکر میکردم. اما نظرم راجع به "به نام پدر" اینه که اگر جابجایی شهری رو خوب اجرا میکرد(اجرای موازیه رابطه پدر با همسر و کارهایی که همسر در تهران انجام میده)، موافق این بودم که "به نام پدر" کارگردانی بهتری نسبت به "به رنگ ارغوان" داره و نه برعکس. (دعوت رو هم به فراموشی بسپار) راجع به اینکه گفتی فیلم سفارشیه "شک" دارم. شاید در به رنگ ارغوان یک یا دو سکانس رو دوست داشته باشم. موفق باشی

    مهدی افروغ (۱۸ فروردين ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۴۵)
  • وقتی نقد رو خوندم احساس کردم شما هم نقد رو سفارشی نوشتین! انگار سعی کردین که تنها غلط ها و خطا هایی که خودتون تشخیص دادین بنویسین.من با اکثرش مخالف بودم. شکسپیر حرف خوبی میزنه میگه تا عاشق نشدی حق نداری راجع به عشق صحبت کنی عشق موقعیت و ادم نمی شناسه تازه اگه بخواهیم حرف شما هم بپذیریم شاید شهاب هشت برای اولین بار یک دختر را زیر نظر داشته.شما می خواستید مافوق امنیتی کسی را که خودش می خواسته این ماموریت رو ادامه نده ولی با مخالفت سازمان اطلاعات رو به رو میشه زیر نظر بگیره؟ کسی که حاضر میشه خودش رو حذف کنه؟من کاملا نظرتون رو غلط می بینم.استیل ساخت به رنگ ارغوان فکر و ذهن رو هدایت نمی کرد که بخواهی بفهمی اخرش چی میشه. قبول دارم قسمت درگیری فیلم خوب نبود.شما در مورد دو یا سه سکانس نمیتونید کل فیلم رو محکوم کنید.به فرض اگر بخواهیم به رنگ ارغوان را جزء فیلم های بد قلمداد کنیم نمره ی سینمای ما از بیست منفی است.

    امیر مهدی غرشی (۳۰ فروردين ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۰۵)
  • ممنون از نقد هوشمندانتون

    هدی (۲ خرداد ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۴۶)
  • با سلام . در اکثر فیلمهای ساخته شده ( حتی از کارگردانان نامی) جزییات موجود در تعاملات بین کاراکترها ، بصورت شفاف نمایش داده نمی شود و حتی گاهی اوقات ، حالتی معما گونه به خود می گیرد.اینکه جنابعالی به دنبال یک المان بارز در شخصیت ارغوان میباشید که موجب شده شهاب هشت به او دلبستگی پیدا کند ، چندان منطقی به نظر نمی رسد . چرا که به دلایل فرهنگی ، در سینمای ما ، شاید نتوان المان های مشخصی را برای این مساله به تصویر کشید.به هر روی ، عشق وقتی که بروز می کند ، از ما در مورد این المانها ، سوال نمی کند !

    مرتضی (۲ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۱۱)
  • با سلام من دیر این نقد را خواندم ولی برایم جالب است خودتان گفتید که شهاب کلا ارغوان را در نظر داشته و حتی مکالمات او را نیز گوش می کند ، البته مامور زبده ای است و ... اولا نیاز به یادآوری نیست که ماموریت های اطلاعاتی و زیر نظر داشتن ها عموما مربوط به افرادی است که یا خلافکار هستند یا سیاسی و ... که بطور کلی موضوع ماموریت عموما فرد را حتی اگر حرفه ای هم نباشد از جذابیت های خود آن شخصیت باز می دارد. و این دقیقا راز این جمله فیلم است "او فرق می کند" چون ارغوان هیچ یک از نشانه ای از افرادی که مامور حرفه ای مثل شهاب - که به دقت روی حرفه ای بودنش تاکید می شود - عموما با آنها سرکار دارد را ندارد . و شهاب حرفه ای از همان ابتدا براحتی این موضوع را می فهمد و این دقیقا در فیلم شروع عشق است . مگر شروع عشق باید چگونه باشد تا شما آنرا ببینید!!! آدمی همه رفتار های طرف مقابل را زیر نظر دارد و محبت گرم او را می بیند ... نکته دیگری که در کلامتان بود اما اینجا جای آن بحث نیست آن است که خواستید عاشق شدن را در برابر ایمان داشتن قرار دهید که بطور واضح تقابل غلطی است ، و در واقع شما اینجا عشق را مساوی هوس قرار دادید که با ایمان تضاد پیدا کند نکته سوم این است که از شما بعید است که ندانید فیلم نمادین است و شهاب و ارغوان و حتی رئیسش هر کدام نماد های مشخص از جامعه هستند که براحتی قابل تشخیص است و این عشق نه تنها در شهاب بلکه در رئیس او هم وجود دارد و رئیس او یک علاقه پدرانه فرا تر از این صحنه دارد و به همه دارد.

    رضا (۱۹ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۵۳)
  • سلام،اسم من رویاست یدونه از نویسنده های وبسایت بزرگ پاتوق ناز. وبسایت ما الان حدودا بازدیدش +6000 هستش که البته دیروز تا +7000 هم بالا رفت،ایشالله با گروهی که ما داریم میخوایم که تا عید بازدیدمونو به +15000 برسونیم، شما ادمین محترم اگه با تبادل لینک با ما موافق بودین لینک وب مارو تحت عنوان"نازترین پاتوق ایران زمین" بزارین بعدش از طریق نظرات به ما اطلاع بدین تا ظرف کمتر از 24 ساعت شما هم لینک بشین! به امید دیدار patoghenaz.mihanblog.com

    roya (۲۱ آذر ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۲۴)
  • بعد از فیلم گریستم...

    فرناز (۲۸ آذر ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۵۲)
  • نقد کاملا سفارشی...

    سینا (۱۹ شهريور ۱۳۸۹، ساعت ۰۴:۰۰)
  • چیرا الان باید به این فیلم مجوز بده اند ممنون از سایت یوویژن بزگترین مركزپخش انلاین كلیپ دیدن فرمایید www.uvision.ir www.uvisionir

    www.uvision.ir (۸ اسفند ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۰۶)
  • چیرا الان باید به این فیلم مجوز بده اند ممنون از سایت یوویژن بزگترین مركزپخش انلاین كلیپ دیدن فرمایید www.uvision.ir www.uvisionir

    www.uvision.ir (۸ اسفند ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۰۷)
  • بهروز محمدی =www.BehrouzMohammadi.com

    Sousan Goudarzi (۶ فروردين ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۴۹)
نظر شما:
نام:* ايميل:* وب‌سايت:
*وارد کردن نام و ايميل برای فرستادن نظر لازم است
لطفاً مختصر و درباره‌ی موضوع بنويسيد. نظرات پس از تاييد مدير سايت منتشر می‌شوند.