۱۶ آذر ۱۳۸۹

بازخوانی یک پرونده: واقعه‌ کربلا و قیام ظهر عاشورا به روایت سینما و تلویزیون ایران

تصویر یک رویا

علی نعیمی

یک اصل را در بازخوانی سینمای مذهبی و به ویژه بازسازی واقعه‌ی دراماتیک عاشورا و قصص مختلف پیرامون آن در سینمای ایران می‌شود مهم و نابارور دانست. و آن هم این‌که منهای ریشه‌دار بودن حماسه‌ی عاشورا و پیامدهای پیش و پس از آن در زندگی و بافت دینی و سنتی جامعه‌ی ایرانی، حال به دلیل کمبود امکانات و فقر ساختار تکنیکی سینما و یا به دلیل عدم مطالعه و درک صحیح فیلم‌سازان، سینمای مذهبی ما نتوانست آن‌چنان که باید و شاید مبلغ نوعی از وقایع نگاری بزرگترین رخداد بشری باشد. قصه‌های مختلف روایت شده در مقاتل و کتاب‌های مذهبی که هر کدام با فراز و فرودهای دراماتیک می‌تواند جذاب‌ترین و تاثیرگذارترین داستان‌ها را از واقعه‌ی عاشورا تعریف کند، هیچ‌گاه دستمایه‌ی خوبی برای تصویر چنین رخدادی در سینمای ایران نبود. عاشورا و سیر حوادث کربلا یک قصه حماسی و تراژیک است که عناصر داستانی لازم برای طرح و تولید یک اثر نمایشی را دارد. وجود قهرمان و ضدقهرمان، فراز و فرودهای قصه، شکست و پیروزی، گفتارها و دیالوگ‌های قدرتمند و لوکیشن و موقعیت‌مندی داستان و... مولفه‌هایی هستند که در یک چیدمان داستانی به آفرینش یک اثر ماندگار کمک می‌کنند. در میان ژانرهای گوناگون هنری شاید سینما کمترین نسبت را با این حادثه تاریخی دارد و شاید یکی از دلایل مهم آن تاخیر زمانی هنر هفتم در تعامل با این حادثه نسبت به هنرهای دیگر است، والا در حوزه نمایش و شعر و ادبیات، آثار متعددی تحت تاثیر این واقعه و مسائل انسانی آن خلق شده است.

تعزیه به عنوان یک نمایش شرقی اساساً محصول مستقیم رویارویی هنر با این حادثه تاریخی - مذهبی است که اتفاقاً با مخاطبان عام نیز ارتباط خوبی برقرار کرده است و شاید به جرات می‌توان گفت نمونه بارز هنر عاشورایی قطعاً تعزیه است، اما دامنه نفوذ این رویداد مذهبی در مدیوم سینما چندان گسترده و چشمگیر نبوده و دوربین های فیلمبرداری نتوانسته در به تصویر کشیدن قصه کربلا و بازنمایی ساحت‌های درونی‌تر آن، کار خاصی انجام دهد. این مسئله را حتی می‌شود در مدل جامعه‌ی امروزی هم دید. مدل‌سازی وقایع کربلا در قالب داستان‌های رئال، که بتواند در جامعه‌ی امروز ایرانی رسوخ کند، حتی در قالب ترویج فرهنگی که برآمده از اتفاق‌های پیرامون این حوزه است، نمی‌تواند قیاس جزء به کل از شکل‌گیری یک اثر سینمایی باشد.  تاثیرپذیری و الهام سینما از واقعه کربلا را می توان در دو حوزه مورد بررسی قرار داد؛ یکی خود حادثه و روایت تاریخی آن است که در قالب ژانرهای تاریخی و مذهبی به خلق فیلم‌های کوتاه و داستانی در این زمینه منجر می‌شود و دیگر مناسبات و آیین و رسوم عزاداری و سوگواری است که در ژانرهای گوناگون سینمایی به تصویر کشیده می‌شود؛ مناسبات مذهبی که صرفاً بازتاب یک اثر دینی نیست و در واقع هنجارها و سنت‌های فرهنگی اجتماعی جامعه را مورد توجه قرار می‌دهد. مثلاً صحنه های عزاداری در فیلم هامون و یا بازنمایی (بخوانید بازخوانی) روایت دسته‌های زنجیر زنی و عزاداری‌های سنتی در دو فیلم سلطان (مسعود کیمیایی) و بی‌پولی ( حمید نعمت‌الله)‌ نمونه‌هایی از این مساله است که تاثیرات فرهنگی - تربیتی این حادثه را در قالب سنت‌های اجتماعی عاشورایی بررسی می‌کند. به عبارت دیگر در اکثر آثار سینمایی ما بیش از آنکه خود حادثه کربلا به عنوان یک داستان قابل پردازش و فیلم نوشت مورد توجه قرار گیرد باورهای عاشورایی و آیین و رسوم اجتماعی و نمادین برخواسته از  آن به تصویر کشیده شده و تلاش شد از پیام‌های انسانی و معنوی عاشورا در متن اجتماعی و مناسبات انسانی امروزی استفاده شود.

قطعاً بیشترین کاربرد سینما تا این رویکرد در سینمای دفاع مقدس و فیلم های جنگی ما صورت گرفته است. در واقع حادثه کربلا در جهان سینمایی ما بیش از آنکه به لحاظ دراماتیک تاثیر بگذارد به شکل ایدئولوژیک موثر بوده است و نقش این حادثه به عنوان یک تراژدی و پدیده دراماتیک مورد توجه قرار نگرفته است. به عبارتی دیگر درس‌ها و پیام‌هایی که از این واقعه عظیم برمی‌آید دستمایه داستان پردازی و فیلمسازی قرار گرفته و مورد تاویل و تفسیر مولف واقع شده است.

سریال‌سازی‌های مناسبتی که در سال‌های اخیر به راه افتاده نمونه‌هایی از این الهام‌گیری از واقعه عاشوراست که نه متن اصلی که تفسیرهای برگرفته از آن را در روح یک داستان غیرتاریخی بسط می‌دهد و روایت می‌کند. این باورها و انگاره‌های اخلاقی عاشورا است که در سیمای کهن الگوهای اسطوره‌یی در سینمای ما بسط یافته است یا وقایع تاریخی مرتبط با آن که به شکل غیرمستقیم واقعه کربلا را در مرکز توجه خود قرار می‌دهد. مروری بر فیلم‌های سینمایی ( چه آن‌ها که بر بستر تاریخی موضوع تاکید داشته‌اند و چه ‌آن‌هایی که به صورت غیر مستقیم اشاراتی به باورها و آئین‌های زائیده‌ی این فرهنگ داشته‌اند) و سریال‌های مناسبتی شاخص در باره‌ی واقعه‌ی عاشورا می‌تواند گزینش مناسبی برای کند و کاو این ژانر ویژه‌ی سینمای ایران باشد.

 

سفیر ( فریبرز صالح)
امتحان واژه‌ها


در شرایطی که تجربه‌ی سینمای ایران در تهیه‌ و تولید فیلم‌های تاریخی، از آثار پیش پا افتاده «پارس فیلم» فراتر نمی‌رفت، یک نهاد دولتی تصمیم گرفت فیلمی عظیم و حماسی درباره‌ی یکی از مهم‌ترین رخداد‌های شیعه بسازد؛ فیلمی درباره‌ی قیس‌ابن مسهر یکی از یاران نزدیک به امام حسین (ع). فریبرز صالح که در تلویزیون تجربه‌ی کارهای متعددی را در کارنامه داشت برای کارگردانی این فیلم انتخاب شد و با آن‌که تجربه‌ی کار تاریخی نداشت، کوشید تا اثری استاندارد و خوش‌ساخت بسازد. برای همین تمامی عوامل صحنه و پشت‌صحنه را از حرفه‌ای‌های سینما انتخاب کرد تا هم حضور نعمت حقیقی در پشت دوربین و هم فریبرز عرب‌نیا که هم شهرت داشت و هم قدرت بازیگری‌اش در «گوزن‌ها» برای تماشاگر ثابت شده بود؛ در جلوی دوربین؛ حساب منطقی‌تری پیدا کند. سفیر با امکاناتی که در سینمای بی‌در و پیکر آن‌ سال‌ها داشت، فیلم قابل تاملی بود. فیلمی که قرار بود الگوی ساخت فیلم‌های تاریخی – مذهبی را در اول انقلاب مشق کند که با تثبیت فروش‌اش درون گیشه و نمایش چند ده باره‌اش از تلویزیون این امر را تایید می‌کند. پرداخت هالیوودی فریبرز صالح، هیجان و خشونت غیرمتعارف در برخی صحنه‌ها در جذب مخاطب سفیر بی‌تاثیر نبود. تماشاگر در صحنه‌ای که قریبیان سوار بر اسب، یکی از سربازان ابن‌زیاد را تعقیب و سرش را از بدن‌اش جدا می‌کرد، کف می‌زد و در صحنه‌ی پایانی که قیس را از بالای عمارت به زمین‌ می‌انداختند متاثر می‌شد. منهای وجود تاثیر‌های مثبت ساخت فیلمی همچون سفیر در جامعه‌ی آن دوران، سفیر را باید فیلم مهمی دانست که فیلم‌سازش دیگر فیلم‌سازی را به طور جدی ادامه نداد. هر چند سفیر در مقطع زمانی خود آن تاثیر الگوبرداری‌ای که قرار بود در سینمای ایران پیرامون فیلم‌های مذهبی شکل‌بگیرد؛ گذاشت؛ اما روند کند تولید چنین فیلم‌هایی عملا ساخت آن را به نزدیک به یک دهه با ساخت فیلم «روز واقعه» به تاخیر انداخت.

 

 روز واقعه ( شهرام اسدی)
تابلوی ظهر عاشورا


شاید تنها برش مناسب سینمای ایران در بیان تاریخ سال 62 هجری را بتوان «روز واقعه» نامید. هنوز هم حافظه‌ی تاریخی مردمان سینما رو و فیلم‌بین فیلمی را با چنین تصاویر کارت پستالی که اگر هم رده و شان آثار مینیاتور استاد فرشچیان نباشد اما در قالب تصویری چیزی شبیه به تابلوی «عصر عاشورا»ی استاد فرشچیان در ذهن تمام مردم مانده است. تصاویر ترکیبی عصر عاشورا به همراه چهره‌ی خاص و منحصربه‌فرد علیرضا شجاع‌نوری هنوز هم دستمایه‌ی کلیپ‌های مذهبی تلویزیون می‌شود تا ترتیب اثر چنین فیلمی در عمق پیام‌رسانی تاریخی واقعه‌ی عاشورا را ثابت کند. بهرام بیضایی در اوایل دهه‌ 60 فیلم‌نامه‌ی روز واقعه را نوشت. اما به دلیل حساسیت‌ها نا‌بجای مدیران سینمایی وقت روی تفکرات بیضایی اجازه‌ی ساخت آن را به کسی غیر از او دادند. هر چند هیچ‌گاه دلیل این‌لجبازی کودکانه معلوم نشد اما هیچ‌کس هم به این سئوال پاسخ نداد که چطور می‌شود کسی در قلم‌اش این‌همه ارادت و ذوق به اهل‌بیت داشته باشد ولی وقتی پشت دوربین قرار است بایستد تبدیل به یک انسان رادیکال و خدائی ناکرده لائیک می‌شود؟؟! روز واقعه تولید دشواری داشت، چنانکه یک بار توسط شهرام اسدی در سال 1368 مقابل دوربین رفت و دچار توقف شد. چند سال بعد تولید روز واقعه به بخش خصوصی واگذر شد و بار دیگر شهرام اسدی آن را با حضور گروهی حرفه‌ای مقابل دوربین برد. فیلم یکی از قدر دیده‌ترین و بهترین آثار سینمایی در بیان واقعه‌ی عاشورا است و قطع به یقین هنوز هم آن خیمه‌های سوخته و آن نیزه‌های فرو رفته بر دشت خشک و داغ درون فیلم، نزدیک‌ترین تصویری‌ است که می‌تواند موقعیت آن روز را شرح دهد.

 
به خاطر هانیه ( کیومرث پوراحمد)
دخیل


کیومرث پوراحمد به همراه اصغر عبدالهی در میانه‌ی دهه‌ی هفتاد فیلم‌نامه‌ای را نوشتند که قرار بود در دوازدهمین ساخته‌ی پوراحمد روند منطقی روایت قصه‌ی نوجوانان سختی‌چشید‌ه‌ی شهرستانی را نشان دهد. «به خاطر هانیه» از معدود فیلم‌های موفق حوزه‌ی کودک است که با نگاه خاص فیلم‌سازش که بیشتر مربوط به سبک‌پذیری او از سینمای کانونی آن زمان است ساخته شده. فیلم در موقعیت جغرافیای جنوب کشور داستان یک نوجوانی را روایت می‌کند که به خاطر شفای خواهرش قصد دارد در یکی از مراسم عزاداری در دهه‌ی محرم دمام (طبل‌های عزاداری محلی) بزند. فیلم حول محور باورهای مذهبی با نگرش سنتی در میان مردمان جنوب کشور می‌گذرد که هرچند نذر کردن را امری مبارک نشان می‌دهد اما دسترسی به آن و توفیق ادا کردن‌اش را مرحله‌ی بالاتری از آن می‌داند. تاکید بر پاک بودن روح لطیف و پر از احساس کودکان و ریشه دواندن مذهب و باورهای دینی در تار و پود ریشه‌ی ایرانیان شاید مهم‌ترین مفهوم «به‌خاطر هانیه‌» باشد. استفاده از موقعیت استراتژیک نفوذ فرهنگ عاشورایی در بافت سنتی جامعه‌ی ایرانی و تاثیرپذیری زندگی مردم با چنین باورهایی و هم‌چنین گره‌خوردن بخش قابل توجهی از احساسات و زندگی ایرانیان با ایامی همچون دهه‌ی اول محرم؛ تنها بخشی از وسع و سخاوت تصویری کیومرث پوراحمد در نشان دادن تصویری نامتعارف از فرهنگ عاشورا و واقعه‌ی کربلا است.

 

عصر روز دهم ( مجتبی راعی)
سفر نیمه کاره رسول


رسول ملاقلی‌پور حتی سفرهای آخر را به کربلا رفته بود تا لوکیشن‌های فیلم را از نزدیک ببیند. با رسول احدی هم رفته بود تا قاب دوربین این «رسول» همان چیزی باشد که آن «رسول» می‌خواهد. اما اجل مهلت نداد به دو رسول سینمای ایران تا در فاصله‌ی کمتر از یک‌سال هر دو بدون تمام کردن پروژه عصر روز دهم چشم از جهان ببندند. «عصر روز دهم» مبنای تحقیقی زیادی داشته و از لحاظ طرح قصه‌ متفاوت با بقیه‌ی آثار زنده‌یاد ملاقلی‌پور قرار بود ساخته شود. اما وقتی مجتبی راعی به عنوان یکی از نزدیکترین دوستان ملاقلی‌پور قرار شد کار را به اتمام برساند تغییراتی را بر مبنای ساختار ذهنی خود انجام داد و فیلم به تهیه‌کنندگی منوچهر محمدی در کربلا کلید خورد. کمبود بودجه و اعتبارات مالی که از سوی نهاد دولتی وعده داده شده بود، باعث شد چندین و چند مرحله فیلم متوقف باقی بماند تا اینکه در یک وقفه‌ی دوساله امسال برای حضور در جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر آماده نمایش شود. حضور و گریم متفاوت هانیه توسلی در کنار احمد مهرانفر و سلیمه رنگزن و وجود لوکیشن‌های متعدد در ایران و عراق و خط و ربط داستانی قصه که در بستر جریانات دفاع هشت ساله‌ی ایران می‌گذرد؛ «عصر روز دهم» را فیلمی با مضمون پنهانی فرهنگ عاشورایی و بیشتر متعلق به ژانر دفاع مقدس می‌کند. هر چند باید دید دست‌پخت مجتبی راعی بر مبنای دستور غذایی زنده‌یاد ملاقلی‌پور به چه‌ شکل در خواهد آمد.

 

روز رستاخیز ( احمدرضا درویش)
چیزی شبیه معجزه


خیلی‌ها معتقدند از بعد از ساخت فیلم «دوئل» که با حمایت همه‌جانبه‌ی دولت هشتم ساخته شد؛ احمدرضا درویش دیگر دست و دلش به ساخت کارهای جمع و جور و کوچک نمی‌رود. برای همین شاید روز رستاخیز به مراتب پرهزینه‌تر و عظیم‌تر از فیلمی همچون «دوئل» محسوب می‌شود. روایت احمدرضا درویش از مقابله‌ی معاویه با فرزندان علی (ع) تا قیام حضرت سیدالشهدا در سال 62 هجری،‌ آنقدر وسیع و دور از ذهن هست که حتی تعریف از آن هم بیشتر شبیه به نقل یک خاطره‌ خوب است. اما احمدرضا درویش تقریبا از همان میانه‌های ساخت فیلم «دوئل» مشغول تحقیق پیرامون این فیلم است و هنوز هم این تحقیقات به مرحله‌ی تولید نرسیده است. از آن‌جا که تولید چنین فیلمی یک مسئله‌ی ملی – مذهبی به شمار می‌رود، حمایت‌ دولت‌های پیشین و کنونی در تولید فیلم آن‌چنان قابل توجه بوده که تاسیس دفاتر پروژه در کشورهای فرانسه و انگلستان برای جذب بازیگران و چهره‌های مطرح اروپایی و هالیوودی، سینمای ایران را از لحاظ تولیدی چند پله‌ای به سمت حرفه‌ای شدن پیش ببرد. درویش قصد دارد حتما در فیلم‌اش از چند چهره‌ی شاخص سینمای غرب استفاده کند و حتی اگر امکانات و بودجه به طور مناسب فراهم شد، لوکیشن‌های فیلم‌ را در خارج از کشور تصویربرداری کند. هر چند تحقیقات جغرافیایی او از نقاط مختلف کشور نشان از توجه درویش به ساخت یک فیلم فرا ملی دارد اما این‌که چقدر می‌تواند از ظرفیت‌های داخلی برای پیش‌برد این فیلم استفاده کند، کمی محل اعراب است. احمدرضا درویش در مواجهه با تصویر کردن توپ و فشنگ و خمپاره نشان داده کارگردان چیره دستی است. حالا باید ببینیم او می‌تواند در « روز رستاخیر» چهره‌ی واقعی عظمت ظهر عاشورا را نشان بدهد یا نه.
البته می‌شود در این فهرست فیلم‌هایی همچون «مصائب دوشیزه» ساخته مسعود اطیابی و «دست‌های خالی» ابولقاسم طالبی و حتی مستند تعزیه‌ ساخته‌ی ناصر تقوایی را هم به عنوان نمونه‌های موفق این حوزه نام برد اما مانور مناسب تلویزیون در ساخت مجموعه‌های مناسبتی با چنین رویکردی بحث را از درون سینما به قاب شیشه‌ای تلویزیون می‌کشاند.

 

شب دهم ( حسن فتحی) 
ترس و تعزیه


عمق نگاه تاریخی و احاطه‌ی کامل حسن فتحی نسبت به تعریف دراماتیک یک قصه‌ی سیاسی – مذهبی که یک تم عاشقانه را دنبال می‌کند، «شب دهم» را بدون در نظر گرفتن «سریال» بودن‌اش در سطح یک اثر قابل قبول بالا می‌آورد و سطح توقع مخاطب را نسبت به تماشای سریال‌های مناسبتی بالا می‌برد. «شب دهم» بعد از سریال‌هایی همچون «پهلوانان نمی‌میرند» در سال 80 و به تهیه‌کنندگی حسن بشکوفه از شبکه یک پخش شد. نوروز 80 که مصادف بود با ایام محرم، یکی از معدود سال‌هایی بود که ترکیب باورهای مذهبی مردم نسبت به محرم و حفظ سنت‌های ایرانی وابسته به نوروز در آثار نمایشی آن سال رعایت شده بود. «شب آفتابی» ساخته قاسم جعفری هم با محوریت زمانی روزهای محرم هم در همان سال ساخته شد. اما ویژگی‌های منحصربه‌فرد «شب دهم» از جمله‌ ترکیب بسیار دقیق روایت‌های ناهمگون داستانک‌های درون آن فیلم را یکی از جذاب‌ترین کارهای تلویزیونی بدل کرد. روایت یک قصه‌ی عاشقانه در بستر زمانی دوره‌ی پهلوی که ممنوعیت اجرای تعزیه که به دلیل ایجاد حس حماسی در بین مردم موجب ترس رژیم از اتحاد آن‌ها می‌شد؛ در کنار عقده‌گشایی یک ماجرای قدیمی، تقریبا همان خط سیری از حسن فتحی را نشان می‌دهد که به تناوب در دیگر آثار تاریخی او از جمله «مدار صفر درجه» با یک داستان متفاوت قابل رویت است. وجه مهم و قابل اعتنای « شب دهم» تاثیر دراماتیک جغرافیای تقویمی فیلم است. یعنی در واقع قصه‌ی فیلم در زمان دهه‌ی اول محرم روایت می‌شود و همین «دهه‌ی اول محرم» صرفا یک بازه‌ی زمانی برای تعریف قصه‌ی فیلم نیست و عملا تبدیل به یکی از عنصرهای اصلی تشکیل درام قصه است. اینکه حتما سکانس فینال سریال در ظهر عاشورا اتفاق بیافتد و همه چیز به طوری چیده شود که گویی نمایشی کوچک از واقعه‌ی عاشورا است، نه به طور سهوی و اتفاقی که تعمدن و بر اساس منطق درام قصه شکل‌‌گرفته است. حسن فتحی دیگر از زمان همین کار بود که پختگی خود را نسبت به ساخت آثار معتبر تلویزیونی نشان داد تا شاید نقطه‌ی عطف کارنامه‌ی کاری او و حسین یاری و کتایون ریاحی در «شب دهم» شکل بگیرد.

 

معصومیت از دست رفته « داوود میرباقری»
مکر زنانه


علاقه و ارادت خاص داوود میرباقری به خاندان پیامبر و تسلط عجیب و منحصربه‌فرد او در بیان تصویری تاریخ شیعه، نه تنها در زمان ساخت سریال «امام علی» ثابت شد که در « معصومیت از دست رفته» تاکید موکد شد. «معصومیت از دست رفته» منهای این‌که یک اثر قابل تامل در ساخت سریال تاریخی است، که از لحاظ مضمونی نگاهی متفاوت به واقعه‌ی کربلا دارد. در واقع حسن بزرگ میرباقری بیان ناگفته‌هایی از جریانات آن دوران است که کمتر کسی نه در جایی آن را خوانده و نه در فیلمی آن را دیده. «معصومیت از دست رفته» با این پیش فرض ساخته شد که تمامی اتفاقات پیش آمده در واقعه‌ی کربلا تماما از فتنه‌ی یک زن شروع می‌شود. همانطور که فتنه‌ و مکر زنانه باعث شهادت حضرت علی ( نقش حضور قتام در این فرضیه) شد و امام حسن نیز با مکر همسر خود و خوردن مشربه‌ای آغشته به زهر به شهادت رسیدند. با این فرضیه پس حتما فتنه‌ی یزید و عبیدالله‌ابن‌زیاد هم نسبت مستقیم با زن یهودی و معشوقه‌ی شوذب خزانه‌ دار دارد. سلسله‌ی مکاری زنان امامان شیعه در به شهادت رسیدن آنان، مسئله‌ای است که حتی بنا به روایات در به شهادت رساندن حضرت مهدی (عج) توسط یک زن مو سرخ یهودی نیز مورد مکاشفه و مباحثه است. این مدل از تعریف قصه آن چنان و به خودی خود آنقدر جذاب است که «معصومیت از دست رفته» را اثری قابل تامل کند که با بازی خوب و قابل قبول امین تارخ و فریبا کوثری سریال را یکی از محصولات خوب تلویزیون در بیان واقعه ی کربلا بکند.

 

مختارنامه ( داوود میرباقری)
رکوردهایی که شکسته شد


مختارنامه از چند وجه قابل بررسی است. اولین مولفه‌ی مهم بودن پروژه‌ای همچون مختارنامه این است که فیلم‌سازی همچون داوود میرباقری تا به حال سه روایت وسه قصه پیرامون واقعه‌ی کربلا روایت کرده است. هر چند مسافر ری به طور مستقیم اشاره‌ای به ماجرای کربلا ندارد اما در آن فیلم هم به بهانه‌ی سرگذشت زندگی عبدالعظیم حسنی، اشاره‌ای به ابعاد شخصیتی امام حسن (ع) می‌پردازد. دومین مولفه‌ی مهم بودن مختارنامه این است که فیلمی قرار است ساخته بشود که هم از لحاظ تولیدی، هم از لحاظ هجم کار و هم از لحاظ میزان تعریف روایت و قصه نقطه‌ی عطفی در تاریخ ساخت مجموعه‌های تاریخی و مذهبی به شمار می‌رود. بر سر ساخت مختارنامه بود که سینما و تلویزیون ایران صاحب یک شهرک سینمایی جدید با امکانات و طراحی جدید شد که امکان ساخت آثار تاریخی را درون آن فراهم آورد. مختارنامه روایت زندگی مختار ابوعبید ثقفی است که یکی از یاران نزدیک به اهل بیت است که در زمان واقعه عاشورا در بند زندان‌های ابن‌زیاد گرفتار بوده است. او بعد از رهایی از بند به خونخواهی از امام خود قیام می‌کند. فیلم روایت سه مقطع از زندگی مختار است که فریبرز عرب‌نیا در نقش مختار بازی می‌کند. اگر بخواهیم از لحاظ جامعه‌ی آماری به مختار نامه نگاه کنیم، جدیدترین سریال داوود میرباقری را باید مجموعه‌ای از رکوردهای جالب و غیرقابل دسترسی دانست. از جمله حضور 110 بازیگر اصلی و 400 بازیگر فرعی درون فیلم. فیلمبرداری 700 سکانس در طول نزدیک به شش سال که از این تعداد سکانس 100 سکانس آن مربوط به جنگ‌های درگرفته درون قصه است که در نوع خود حتی در مدل‌های جهانی‌اش هم کم‌نظیر باشد. نگارش فیلم‌نامه‌ مختارنامه از سال 81 توسط حسن میرباقری و محمد بیرانوند آغاز شد و در سال 82 به منظور نقشه‌برداری از محل لوکیشن، پروژه وارد فاز تولیدی شد. آغاز فیلم‌برداری فیلم هم به طور دقیق از سال 83 در منطقه آران و بیدگل آغاز و با صحنه‌های ظهر عاشورا و بردن آب توسط حضرت عباس برای کودکان امام حسین در دشت‌های اطراف شاهرود در سال 87 به پایان رسید. هر چقدر سینما و تلویزیون ایران در رساندن مفاهیم فرهنگ عاشورا و تصویر کردن واقعه‌ کربلا دچار لکنت بوده، مختارنامه می‌تواند یک‌تنه تمامی این نقص‌ها را جبران کند. سریالی که اگر چه بیش از حد تصور بودجه خرج آن شد، اما به یک بار امتحان شدن‌اش آن هم توسط داوود میرباقری می‌ارزد.

نظرات کاربران (۰)

شما هم نظر دهيد comment
نظر شما:
نام:* ايميل:* وب‌سايت:
*وارد کردن نام و ايميل برای فرستادن نظر لازم است
لطفاً مختصر و درباره‌ی موضوع بنويسيد. نظرات پس از تاييد مدير سايت منتشر می‌شوند.