۲۲ بهمن ۱۳۸۶

سفری به شمال

الهام طهماسبی

در تمام مدت تماشای «چراغی در مه» قرار نیست هیچ اتفافی بیفتد و تمام آن‌چه می‌بینیم سال‌ها پیش در «طبیعت بی‌جان» سهراب شهیدثالث دیده‌ایم؛ آن‌هم به شیوه‌ای که در زمان خود کاری کاملا ساختارشکنانه محسوب می‌شده است.

همیشه تلاش فیلم‌کوتاه‌سازان و تجربه‌ی فیلمسازی بلندشان با همه‌ی گرفتاری‌ها و سختی‌های مالی و غیرمالی که دارند قابل احترام است اما نکته اینجاست که برای عبور از این مرحله و رسیدن به یک فیلم بلند، باید این دو فضا را کاملا از هم تفکیک کرد؛ چیزی که در کار اغلب فیلم‌کوتاه‌سازانی که دست به تجربه بلند می‌زنند به چشم می‌آید؛ ادامه همان روند داستان‌گریزی و پرهیز از روایت و یا دستمایه قراردادن روایتی کوتاه در دل فیلمی بلند. طبعا فیلم بلند به تبع ذات خود، داستانی بلند می‌خواهد. داستانی که فیلمساز مجبور نباشد تمام فیلم را به برداشت‌های طولانی از رفت‌وآمد بازیگرانی اختصاص دهد که آرام و با حوصله و با زبانی نامفهوم و اغلب ساکت می‌روند و می‌آیند. در سکانس‌های طولانی از فیلم و در اکستریم‌لانگ‌شات‌های پناه‌برخدا رضایی، بازیگری از سمت راست کادر و از بالای مسیری برفی پایین می‌آید، صحنه‌ی بعد همان مسیر را بالا می‌رود و دوباره بعد از لحظاتی از همان مسیر در همان قاب اریب حرکت می‌کند...

فیلم ترکیبی از قاب عکس‌هایی دیدنی‌ست. قاب عکس‌هایی که بخش زیادی از زیبایی و ابهام و رمز آلودگی‌شان را مدیون طبیعت ناب تالش‌ند اما این فریم‌های زیبا در کنار هم برای ساخت فیلمی بلند کافی نیست و فیلم بیشتر شبیه مستندی خوش‌ساخت از طبیعت شمال به‌نظر می‌رسد. تصاویری که انگار بستری زیبا برای یک فیلم داستانی شده‌اند؛ داستانی‌که تنها در یک خط خلاصه می‌شود.

نظرات کاربران (۱)

شما هم نظر دهيد comment
  • براستی که انزلی اروپای ایرانه...خودتونم نشون دادید براستی... انزلیچی آبایه...

    حسین (۲۲ آبان ۱۳۸۷، ساعت ۱۲:۲۷)
نظر شما:
نام:* ايميل:* وب‌سايت:
*وارد کردن نام و ايميل برای فرستادن نظر لازم است
لطفاً مختصر و درباره‌ی موضوع بنويسيد. نظرات پس از تاييد مدير سايت منتشر می‌شوند.